تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - .....پاپری ! قسمت دویم
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

.....پاپری ! قسمت دویم

ناهار هنوز تمام نشده آقام داد زد کو قند شکن ؟ 

و  جواب شنفت  کو قندت ؟ خواب دیدی خیر باشه ! 

 بابام داد زد تو جهازت که بود ...نبود ؟

 جواب شنید تو اسباب کشی پیرار سال گم شد ...

یادت رفته ...براش رفتی به پلیس آگاهی  !!...

مسخرم میکنی پدر سگ مگه  کلنگه که برم به  آگاهی ....

و دوباره پرسید هونگ (هاون) که داشتی دیگه!!  نداشتی ؟؟..........

و صدای نچ ننم رفت بالا ...  نچچچچچچچچچ..............

هونگ ره طاره خانوم برده  به مسجد .......

مچچد ؟ (مسجد)  هونگ  (هاون)  میخاد دیگه چیکارکنه ؟

اصغر خندید و گفت داده دست حاجی پیشنمازی هرکی نمازشه غلط انداخت بکوبه تخت کللش!

اکبر گفت استغفرالله ...باهاش قند میشکنن برا جبهه ها....خواهرا تو مسجد از صب تا شب کارشان اینه

آقام گفت :خب از بیکاریشانه دیگه ...میخواستن سر کوچه بشینن سبزی پاک کنن غیبت مردها شانه

بکنن .....میشنینن تو مسجد هم غیبت مرد هارو !! میکنن هم صواب قند شکستن جبهه رو میبرن

.........

اکبر دوباره گفت آقاجان !! اکثر این خواهرا مجردن .....چند تا شونم خانواده ی شهید و مفقودن

که آقام حرفشو قطع کرد و گفت مبارکا باشه مبارکا باشه .....دست ما رو هم بگیر اخوی! ....

اکبر گفت : خدمت خدمته ...آقاجان ....بحث جون و ناموس مردمه ...هر کی هر هنر و توانی

داره باید دریغ نکنه .....

آقام گفت ....ما که بحمدالله هنری نداریم  جز کفتر بازی که اونم راسته ی جنگ و میدون نیست ...

بازم ببین بدرد میخوره ما هم بریم یک سوتی بزنیم  چهارتا پرنده  هوا کنیم !

  حسین گفت قدیما تو جنگا کفترا نامه میبردن

و اصغر زد زیر خنده : نامه مال دختر بازیه!!  نه جنگ  ! (یره).......

بابام دست آخر زد تو برجک ننم .....ای مادر اکبرجان.....دسته هونگ مارو بردن به جنگ.....

کردن یکبار یک کف دست خاکه قند بذارن تو پلاستیک بهت بدن بگن قندونت خالی نباشه!

  ننم داد زد  :  اگه سفره ام خالیه و قندونم بی قند از بی غیرتیه مرد نامردمه .....

مردم جونشون سر دستشون حواله ی میدونه و تو ماتم  دسته هونگ گرفتی .....

دسته هونگ به چی کارت میاد آخه؟؟؟

 اصغر داد زد میخاد آنتن  ماهواره درست کنه!

 و بابام فریاد کشید  خفه رو یره (یارو) ...گم رو (گم شو) ..... و مثل برق از جا پرید دنبال اصغر .....

اصغر پا برهنه زد تو کوچه و پدر هم  پابرهنه به  دنبالش و وقتی با یک تکه سنگ بزرگ  برگشت

توی اتاق .....زیر لب زمزمه کرد مثل سگ ازم میترسه ....ابهت پدری  ره داری!! و هنوز ننشسته

فریاد کشید کو میخ طویله ؟................

هوار ننه آقام رو سر جاش نشوند چیه  ؟ چته !  مثل سگ پاچه میگیری .... میخ طویلم کجا بود این

وقت روز.!......................

اصغر دوباره در آستانه در ظاهر شد که بابام جلدی پرید سمت اصغر .....اصغر چرخید که فرار کند

با صورت رفت توی در....

  آقام زد زیر خنده  گفت: این دومیش ....بخور که خوردی !  چوب آقات صدا نداره .....وقتی بخوره  دوا نداره .........

و دوید سمت مستراب و پرید بالا و با یک حرکت میخ پرده ی مستراح را با دست بیرون کشید

و  دوباره دوید سمت اتاق ..........

هنوز پایش را نگذاشته بود  داخل  که صدای جیغ دخترانه ای فضا را پر کرد.............

  ننم هوار کشید به میخ پرده ی مستراب چیکار داری جنون مرگ شده بچچم یخ زد از سرما ....................

آقام مبهوت شد جیغ فایزه بود ؟؟

باز بشور بشور تو مستراب ؟؟

 ننم داد زد از صب به بدبختی و بی نفتی  یک لگن مسی  ره گذاشتم رو (چراغ) سه فتیله ای که  آبش

گرم شه   ، اون بچچه ی بذبخت خودشه بشوره و این پدر سگا تنشون ره تمیز کنن

بلکه مسترا ب هوا بگیره خوده تون به تون شدت!! رو هم بفرستم  تنه  تو بشوری  بو گندت بره !!

همه ی هوای گرمو به هدر دادی و دوید سمت حیاط ....

 

آقام خونسرد جواب داد خب اجبارش که نکردن بره تو مستراب یخ !!  بره حموم حاج طاهر !!

با کدوم پول ؟ رو گنج بابات نشستی دست کنی زیرت پنچ تومن بدی برا حموم !!

خب نره   !!  اجباره تو این هوا؟؟

ها دیگه نره بچچه رو از اول  سن تکلیف  !! به بی دینی و بی نمازی عادت بدی که باباش میخ

پرده ی مستراب ره لازم داره برا سر قبرش .........حالا میخ میخواستی چیکار ؟...که با گریه ی فایزه

سراسیمه دوید و گفت الان میام ننه .....خودته شستی خوب؟ .....حوله ات ره  بیارم دیگه.؟...............


.



نوشته شده توسط :امیر امیری
چهارشنبه 28 آبان 1393-10:51 ق.ظ
نظرات() 

How can I increase my height after 18?
یکشنبه 2 مهر 1396 03:35 ق.ظ
Hello! I simply want to give you a big thumbs up for your
excellent info you have right here on this post. I'll be
coming back to your website for more soon.
foot pain exercises pdf
شنبه 17 تیر 1396 03:53 ق.ظ
First off I want to say great blog! I had a quick question that I'd like to ask if you
don't mind. I was curious to know how you center yourself and clear your thoughts before writing.
I have had a tough time clearing my mind in getting my ideas
out. I truly do enjoy writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are usually lost
just trying to figure out how to begin. Any recommendations or hints?

Appreciate it!
foot pain heel
جمعه 2 تیر 1396 01:44 ق.ظ
I drop a comment when I appreciate a post on a site or I have something to add to the conversation. It is triggered by
the passion communicated in the article I read. And after this
post خیابان تهران خاطرات کودکی - .....پاپری !

قسمت دویم. I was moved enough to drop a commenta
response :-) I do have a couple of questions for you if you tend not to mind.
Is it just me or does it seem like some of these
responses come across like coming from brain dead people?

:-P And, if you are posting at additional online
sites, I'd like to keep up with everything new you have to post.
Could you list every one of your communal pages like your linkedin profile,
Facebook page or twitter feed?
foot pain after walking
پنجشنبه 1 تیر 1396 03:24 ب.ظ
Good day very nice site!! Guy .. Excellent .. Superb ..
I will bookmark your blog and take the feeds also?
I am happy to search out numerous helpful info
right here within the put up, we need develop more techniques in this regard, thanks
for sharing. . . . . .
kathlenemesina.wordpress.com
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 06:09 ب.ظ
I am not sure where you're getting your info, but
good topic. I needs to spend some time learning more or understanding more.

Thanks for magnificent info I was looking for this info for my mission.
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 03:34 ب.ظ
I like the valuable info you provide in your articles.
I will bookmark your blog and check again here regularly.
I am quite sure I'll learn many new stuff right here! Best of luck for the next!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 02:55 ب.ظ
I believe that is among the such a lot important info for me.
And i'm satisfied reading your article. But want to observation on few general issues, The website taste is ideal,
the articles is in reality nice : D. Good process, cheers
BHW
شنبه 12 فروردین 1396 10:06 ب.ظ
We stumbled over here by a different website and thought I should check things out.
I like what I see so now i'm following you. Look forward to finding out about your
web page repeatedly.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر