تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - .......پاپری ! قسمت سوم
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

.......پاپری ! قسمت سوم

آقام چهار زانو نشست و قابلمه ی روحی را گذاشت لای پاهایش  با یک دست   میخ را  به   ته آن چسباند

و با دست دیگر سنگ را  برد بالا  و از ته دل گفت : یا  علی !

و سنگ را کوبید روی میخ  که ناگاه دستش سرید و با سنگ انگشت شستش را له کرد و فریاد کرد خواهر و مادر

......... هر چی شانسه !!.......

 وانگشتش را کرد توی دهانش و شروع کرد به میک زدن ....

اصغر خندید و گفت  هیس !!کجایی هر وقت کارت دارم پیدات نیست !.......

من گفتم  پرنس جان ن ن ن!

آقام گفت  جنون مرگ خفه رو گم رو .............و سنگ را سمت او پرت کرد  .....

 و اصغر جا خالی داد و سنگ شترق خورد تو شیشه ی اتاق و جرینگ شیشه پایین آمد ...........

فریاد ننه از توی حیاط بلند شد: ........خدا مرگت بده چی آتیشی سوزوندی باز .........مرد!............

آقام داد زد تقصیر اصغره منو مسخره میکنه حرمت پدری ره حفظ نمیکنه  !

و داد زد : بده بمن اون سنگو ........... بده ببینم  !

و ایندفعه  ارام و با دقت کوبید ته میخ..............................بدون هیچ دعایی!

چشم همه ی ما به ته  میخ بود و به سنگ   .....منتظر یک سولاخ (سوراخ) توی  قابلمه !

 

حسین گفت:

اقاجان کی قابلمه رو وصل میکنی به آنتن ؟

الان بابا جان.... الان بیذار سوراخش کنم .....

 

من داد زدم آخ جان تا ده دقه دیگه فیلم خارجی میبینیم .....

 

اصغر گفت زکی !! مگه نمیدونی امریکاییا اعلام کردن دوازده شب به بعد ماهواره هاشانه روشن

 

میکنن برا ایران ...باید صبر کنی .....

 

اکبر زیر لب گفت مرگ بر امریکا مرگ بر امریکا امان از این شیطان بزرگ!


اصغر گفت خداییش قابلمه بره سر پشت بوم از همه بیشتر تو چشم میایم ....


ممدشان (محمدشان) ماهیتابه  سر آنتن وصل کردن ....

صادق زرندی  هم فقط  دو تا کفگیر کهنه زدن !

 و من ادامه دادم مال سگ سبیل !!هم فقط یک ملاقه مسیه که اصلا کار نمیکنه .....

 اصغر گفت پولداری هم عالمی داره بقرآن!!

آقام  زیر لب زمزمه کرد تو چی میدونی پولداری چیه ؟

صب تا ظهر پنج   مرتبه راسته ی پنجراه تا میدون  اعدام  را سر بالا میکردم  بیست تا کفتر  شامی و

پا پری معامله ام بود ، تو پول غلت میزدم به قرآن !!

اصغر ادامه داد سگ سبیل میخاد وانت بخره پولاشه جمع  کرده همین امروز  فردا دم حیاطش پارک

کنه ...................

آقام گفت وانت هم شد ماشین؟ ............

مادرتانه که عقد کردم یک فولکس قورباغه گی خریدم به سه هزار و پونصد تومن .........

تا شمال یک نفس گازیدیم  و تخمه کدو  شکستیم ؛ رفتیم کنار دریا......

خدا به سر قسم شاهده..........مادرتان دو روز فقط از کنار دریاگوش ماهی (صدف) جمع میکرد.....

صندوق عقب فولکس قورباغه  شده بود پوست تخمه   و گوش ماهی !....

بعدم یکسره از هراز گاز ماشین ره گرفتم سمت تهرون ....

کنار میدون شهیاد !!  برا عکس یادگاری ؛

از اونجام به سمت قم .....مادرت برا همه کس و کارش فقط سوهن خرید ورفت زیارت ...

بعدشم که!! ............................

بعدش چی اقاجان؟ ...                                 

هیچی با اتوبوس برگشتم مشهد کفترا بی آب و دون بودن زبون بسته ها..........

اصغر پرسید چرا با فولکس قورباغه گی نیامدین ؟

هیچی زیاد گازیده بودیم آب  روغن قاطی کرد .......

اکبر زیر لب زمزمه کرد  فولکس آبش کجا بود؟

بابام  همانطور که سرش به گشاد کردن سوراخ ته  قابلمه گرم بود زمزمه کرد:

 مال ما که آب داشت ...از شمارو  نمیدونم  و یکدفعه بلند شد و فریاد زد:

  آقایونای محترم به سلامتی ته قابلمه سوراخش گشاد رفت؛

حسین جان بپر نردبون ره محکم  نیگر (نگه ) دار که من برم بالا و وصل آننتنش کنم ......

که امشب از اون شباس !.....

اصغر با خوشحالی گفت: .....حاجی بتکون! حاجی یه تکون !!

آقام گفت  ها!  بیا ! و قری طولانی توی کمرش داد ،

 اکبر غرغر کنان از اتاق زد بیرون و گفت:

بچه های مردم توی خونشون غلت میزنن اونوقت آقای ما دنبال لهو و لعب  و ..... چرندیاته !

و در را محکم پشت سرش بست و رفت .....

آقام از روی نردبان داد زد های!! یره (یواش)....د رحیاط ره ! شکستی  

و از همان بالا فریاد زد :

شهیدان زنده اند !!ما چرا بجنگیم ؟ بخون غلتیده اند !!ماچرا بغلتیم.................

و رفت برای نصب قابلمه..............................

...........................................................................................................................

یک هفته ی تمام راس دوازده شب   حسین پایه ی نردبان را محکم نگه میداشت و من از توی حیاط

دستورات اصغر رابه بابام  منتقل میکردم تا نزدیک اذان صبح ..........

بزن به چپ!! ...خوبه ؟ ....نه یک کم راستش کنداره میه (میاد) بالا .....

ها ....خوبه ....خوبه خوبه سفتش کن!!

سفتش کنم قابلمه رو؟....نه نه  کشید  پایین پدر سگ .....

حالا یک کم چپش کن ....ها ها امد بالا بحضرت عباس  عجب چیزیه این زنیکه  سر لخت !!..........

وهمه حتی حسین نردبام را رها میکردیم و میپریدیم توی اتاق تا فیلم خلاف سنگین امریکایی ببینیم

....وآقام بود که  از آن بالا فریاد میکشید:

منو چرا تنها گداشتین پدرسگا ...تنها خوری نکنین  بی شرفا...وایستین منم بیام ....

.حرمت آقاتان ره (رو) حفظ کنین ........

هر چند ماحصل کار جمعی چیزی جز برفک   نبود در تلویزیون دوازده اینچ سیاه و سفید !

و بقول اکبر همه سر کار شیطان بزرگ رفته بودیم  

ولی خب .... باز ....بقول اصغر ازتو حرکت!!!! از آنتن  برکت!!  ...............




نوشته شده توسط :امیر امیری
چهارشنبه 28 آبان 1393-10:09 ق.ظ
نظرات() 

Foot Pain
سه شنبه 17 مرداد 1396 11:34 ق.ظ
you're truly a excellent webmaster. The website loading velocity is incredible.

It seems that you're doing any distinctive trick. In addition, The contents are
masterwork. you have done a fantastic task on this subject!
http://sharleneaugustson.wordpress.com/2015/01/01/exercise-movements-for-black-toenails
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:26 ق.ظ
Heya i am for the first time here. I came across this board and I find It really useful & it helped me out a lot.
I hope to give something back and help others like you helped me.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 03:23 ق.ظ
Hi there, I discovered your web site via Google whilst searching
for a similar subject, your website came up, it looks great.
I've bookmarked it in my google bookmarks.
Hi there, just changed into alert to your weblog thru Google, and found that it's really informative.
I am gonna watch out for brussels. I'll be grateful if you
happen to continue this in future. Lots of other people can be benefited out of your writing.
Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر