تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - ....پاپری ! قسمت چهارم
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

....پاپری ! قسمت چهارم

هشتم روز ! آقام رفت  برا معاوضه یک کفتر  پا پری با طوقی شامی !! دم پنچراه راسته ی کوچه ی

بهره!!...

اکبر بود وننم !!

 که با بغض و گریه گفت : ننه !! بحضرت سیدالشهدا آبرومان رفت تو این محله شدیم مضحکه ی عالم و آدم .....

به قرآن روم نمیشه تو کوچه برم چی برسه به بسیج محله و منطقه !....

بحضرت عباس خجالت میکشم از روی پدرای شهید و مادرای مفقود!

امیر شوشتری  یکهفته ی تو خیبر اسیر شده عالم و آدم رفتن سر سلامت حاج آقاش بجز من !

 بهر خانواده ای که میخوای تذکر بدی برا قابلمه ی سر آنتنش؛ میگه اول برو از خانه ی خودت شروع

 کن ........

اول  نهی از منکر خودتو بکن بعد در خانه ی ما رو برا امر به معروف از پاشنه در بیار..... .....

قدیما فقط عکس شهید به در خانه ها بود حالا یک در میون یک شهید ...یک قابلمه سر آنتن !....

ننه کجا داریم میریم ؟  کجاست هویت مان ! ! ته این خط به کجا ختم میشه ننه ؟... .....

زیر فساد غرق شدیم رفت !!!!.....تباه شد این آخرت لامصب  !

خانه ای که روزی  لا اقل ده تا هوندا صدو بیست و پنج از فرمانده پایگاه و رییس بسیج منطقه

 دم درش صف میکشیدن و مایه ی مباهات محله بوده حالا شده کانون فساد !!  ............

مادر  فقط اشک گوشه ی چشمش را پاک کرد و گفت بخخدا فکر میکنی چغندرم ننه جان ...هر یک

هونگی که میکوبم رو قند برا رزمنده ها  انگاری  تو کلله ام کوبیدم !  همین که گیس سفید بسیجم !

اگه نه بقران همسایه ها سنگسارم کرده بودن .....الانم صبر کردم خود بیشرفش از خر شیطون

بیاد پایین ...حالا که نمیاد به کلکی شده کله پاش میکنم و روی اکبر را بوسید.




نوشته شده توسط :امیر امیری
چهارشنبه 28 آبان 1393-11:09 ق.ظ
نظرات() 

BHW
جمعه 11 فروردین 1396 05:44 ب.ظ
Hi there every one, here every one is sharing these familiarity, therefore it's pleasant to read this webpage, and I used to
visit this web site all the time.
میترا
پنجشنبه 18 دی 1393 06:31 ق.ظ
میشه نخونده باشم؟؟!!!!!
شما خوب بلدین خواننده های وبلاگتونو معتاد خوندن داستان ها کنین.. این داستانو قبل از اینکه "تصویر" بذارین سیو کرده بودم و چند باره خوندم..

تصاویر داستان با دقت و حوصله انتخاب شده ن..ممنونم
و بالاتر از همه ی اینها خودِ داستان!
از خوندنش کیف کردم هر بار!!!


پاسخ امیر امیری : البته به تریپت نمیخوره ......ولی خب قبوله
میترا
سه شنبه 16 دی 1393 05:07 ب.ظ
زیباترین کبوتر با رنگی فوق العاده و جذاب!!
اما اون قوطی رنگ؟؟؟؟؟!!
ممکنه رنگ شده باشه یا واقعن نارنجیه؟!!
پاسخ امیر امیری : ?داستان و خوندی اصلا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر