تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - ....پاپری ! قسمت پنجم
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

....پاپری ! قسمت پنجم

شب بود و  اکبر و اصغر و حسین به گشت بسیج  توی خیابان تهران!! 

منهم که سرما خورده و غرق در سرفه !! ننم بهم جوشانده و عناب داده بود تا حالم جابیاید ....................

ننه بر خلاف هرشب چادرش را نکشید تخت سرش توی مطبخ پای کتاب دعا و سجاده اش بخوابد!

جای آقام ره پهن کرد و همه زود به رختخواب رفتیم؛

نیمه های شب از صدای پچ پچ ننه و آقا بخود آمدم؛

بابا اکبر !! بابای اکبر خوابی یا بیدار.....

آقام خرناسی کشید و خمار آلود گفت میبینی که خوابم چکار داری نصف شبی!

وا....خدامرگم بده هنوز ساعت یازدهه .....خوبه که هر شب سر دوازده میری رو پشت بوم قابلمه

بازی.................

هوم چیه حسودیت میکنه با هاش بازی میکنم؟ .............بیذار بخوابم که خسته ام ............

بابا اکبر ؟

ها چیه ؟....نصف شبی ! میگم که بیذار بخوابم !! ...نمیبینی چشام مست خوابه .....

لااقل روته بکن سمت من! ....خدا نکرده شوهرمی ها.!................

کی من شوهرتم ؟ اشتباه میکنی همشیره ......آدرس ره عوضی بهت دادن ...من احمد پاپری ام !

وای ....خدا مرگم بده این چی حرفیه ....قباحت داره بخدا .....گفتنش هم گناهه !

چی گفتنش هم گناهه؟  خواهر من!!

که تو شوهر من نیستی .!...............زشته به حضرت عباس ....

دروغ میگم ....میخوای ثابت کنم من شوهرت نیستم ......

نه نه  نگو بابای اکبر آقا..........................

ها بخدا من اگه شوهرت باشم ....تو زن من نیستی .....تو زن شهیدایی ....زن انقلابی ......اصلا زن

شیخایی ...............

چن ساله کنارم نخوابیدی تو روم نیگا کنی؟......

خب خیلی! ..................

نخیر خیلی نه ؛ از عمر فایزه به این طرف!

میخوای ثابت کنم زن من نیستی ......خب بیا .................

دوشنبه و پنجشنبه  ها که تشییع جنازه ی شهیدایه  از مچچد (مسجد) بناها ....

پشت سر تابوتا راه میفتی تا خود حرم و بهشت رضا .....

هر دفعه هم دورش بگردم سی چهل  تا شهید ره که می برین  تنگ قبرستون؛

غیر از  اینه؟ ..........

نه خب .......

بذار حرفمو بزنم بعد اختلاط کن !!!!.................

این محله هم که دورش بگردم مرکز تولید شهید و مجروح و مفقود و اسیره ........

یک در میون  یا بچچه هاشان به جبهه ان یا بابا هاشان .......

هفته ای دو سه تا حجله توش برپا میشه  و سردسته ی عزاداراشم تو و بچچه هاتی ...درسته یا نه؟ ...

خب خب!! .......................

خب خب نکن دروغ میگم!؟ ......

خب نه ...ولی .....!

وایستا وایستا  خواهر محترم...حرفم تموم نشده ....................

شنبه ها و یکشنبه هام که تو مچچد (مسجد) با خاله خانباجی ها پای هونگ یا قند میشکنی یا هله هوله

برا جبهه بسته بندی میکنی ..............

سه شنبه  و چهارشنبه هم که تو بیمارستان امدادی و  امام رضا .... دنبال عیادت از زخمی هایی !!

یک جمعه میمانه که شب قبلش دعای کمیلی ....

و صبحش به دعای ندبه و ظهرم تو حرم پای نماز جمعه ی آیت ا... شیرازی ....

عصرشم به دعای سمات و شبش به ختم صلوات .................

حالا بگو تو زن منی یا زن انقلاب و شیخا ............

هم شده یک شکم سیر ببینمت؟ .........

بخدا آخرین باری که خوب دیدمت تو تلویزیون بود که بالا سر مجروحا با خواهران بسیجت

مرگ بر صدام داد میزدین و فکر نمیکردین  اونجا مریضخانه  اس ! نه مجسمه  !  ( میدان شهدا)

حالا حرفته بزن...........

خب شما راست میگی بابای اکبر .....

ولی چه میشه کرد زمونش اینجوری شده .....

برو خداره شکر کن زن و بچچت توی  این راهن !

پسرات  به یک شلوار خاکی بسیج !!  .و یک جفت پوتین و کتونی ساختن ....

اگه  دور از جون شلوارلی لوله تفنگی  و زبونم لال  تی شرت آستین کوتاه   و کفش آدیداس فوتبالی  ازت

میخواستن خوب بود؟

این حرفا ره نزن احمد اقا بخدا زشته ...قباحت  داره ، کفره .!..........

نه خواهر محترم  نه!!   قباحت هم نداره !!...............کجاشم کفره ؟  ثابت کنن بی زحمت !

حالا روتو بکن بمن با هم کنار میایم ......................

 وا کنار میای .......تو کنار بیای ؟

تو خودت  صدام حسینی و پسرات هم مثل امریکا و شوروی و انگلیسن ....من بدبختم  شدم  ایران!

صد بار امدی توافق کنی  ولی خب موشک و خمپاره تم رو سر من بیگناه میریزی و بعد میگی :

کنار بیام  کنار بیام ....

جدیدا هم که شیمیایی میزنی کنارش !

من شیمیایی زدم احمد اقا  ....من ؟

نه من  زدم .....مگه خرم نمیفهمم وقتی از تو آغل کفترا میام بیرون .....پشت سرم تمام خونه ره پر از

امشی (حشره کش) میکنی ...............

وای وای احمد اقا چقدر دلت پره از دست کانون گرم خانواده ....

آره من تقصیر کار حالابگو چیکارکنم .؟........

هیچی بیذ ار (بذار) بخوابم ....................

نه نه اذیت نکن.........ناراحت نباش بگو چیکار کنم از دلت در بیاد ................

ببین خواهر محترم اگه منطورت اینه که منو خر کنی  آنتن ره بردارم کور خوندی .....

نهضت ادامه دارد ...........همونجور!!!!!

نه نه من به آنتن تو چیکار دارم .... فقط بگو چیکار کنم؟ ...............

نه بابا راست میگی.....!

ها بخخدا راست میگم .........................

بچچه ها خوابیدن حتما ..........................

ها بابا نمیبینی خوابن .......................

خب اولش که آدم حسابم کن! .............

.دوم این که یک پارچ از اون شربت های زعفرون که برا عید قربون درست میکنی میزاری دم مچچد (مسجد) !

برام درست کن که تنهایی بخورم تا تهش !!

بعدشم .....................

بعدش چی ؟

توشربت ره بده تا بعدیش رو بگم .......................

باشه الان که نه شکر داریم نه سکنجبین نه زعفرون .....فردا شب حتما برات درست میکنم ...........

خب با قند درست کن...........زعفرون و سکنجبین هم نمیخواد!

قند تموم کردیم کوپنشو  هنوز اعلام نکردن ،هم اعلام کردن رو چشمام !!

پس منم فردا بقیه شه میگم ..................

قبوله !..............

قبول ؟  نزنی زیرش ها !

نه نمیزنم ....................قول دادم دیگه .... !

و وقتی آقام پشتش را کرد سمت ننه و یک کم خرناس کشید ناگهان از جا پرید و داد زد:

مادر اکبر .....هنوز سر قولتی ؟............

ننه گیج جواب داد ها .....چرا نباشم ...

پس یک قول دیگه هم بده ..

چی ؟.............

یک کفتر شامی دیدم پنجاه تومن پول  کم دارم بهم قرضی  میدی  .؟............

ها حالا میذاری بخوابم ؟....

نه نه ......پریشب پسرت اکبر؛ تو گشت بسیج دو تا از نوارای سگ سبیل ره گرفته   میخان ببرنش

کمیته شاید شلاق بزنن !....بگو کوتاه بیا ن بی خیالش بشن ..............این بدبخت تمام پشتش سیاهه از

بس نوار ازش گرفتن و شلاقش زدن! ........دیگه جایی نداره برا کتک خوره ............

 چشم .....چشم تموم شد؟

نواراشو هم  بهش پس بدن عتیقه ی بخدا ................قول دادی ها ؟ ...........

و همه چیز شب رویایی در سایه ی خرناس محبت گونه ی ننه و آقام گم شد .......................

........................................................................................................................

نوشته شده توسط :امیر امیری
چهارشنبه 28 آبان 1393-10:08 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر