تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - ...پاپری ! قسمت هفدهم و آخر
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

...پاپری ! قسمت هفدهم و آخر

چهار روز مانده به سی سال حاج اکبر همه ی خانواده را دور هم جمع کرد و گفت ...

من حرف زیادی ندارم

جز اینکه ننه و آقاجان یک مدت میان منزل بنده تا انشالله اینجا رو بکوبیم

ماشالله همه تونم که سر و سامون دارید و صفورام چند وقت دیگه میره خونه ی خودش !و

این دو نفر عملا تنها میشن .....این ملک که چند طبقه ساخته بشه دخترا مستقل تو طبقات  هستند و

ما هم از  از این دو نفر خیالمون جمعه ............بهر حال دنیا همینه دیگه ..............

امروز دوشنبه اس روز جمعه ماشین میاد باید وسایل مادر و پدر ره جمع کنیم ببریم منزل ما

تا از شنبه یکشنبه هم خونه رو بکوبیم روی هم .......................................

.........................................................................................................................

من توی انبار بودم و داداش اکبر به چرخاندن تسبیح مشغول .....ننه  تتمه ی سبزیهایش را از توی

باغچه جمع میکرد و قربان صدقه ی بچچه های اصغر و فایزه میرفت و غر میزد خونه خراب

بشه سبزیام  نفله  میشن .......تو آپارتمان نشینی مرگه بحضرت عباس ................

آقام امما !!

کنج دیفال (دیوار) نشسته و آفتاب میگرفت و کش عینک ته استکانی اش را محکم میکرد ....

و داد میزد :

میگم اکبر اقا تو که آلونک میسازی یک طبقه هم بساز برا کفترام حیوونکی ها جاشون تنگه

خوب جفت نمیگیرن ....پشت بومشم محکم کن آنتن از روش نیفته فیلم شب جمعه ام هدر بره

فایزه صدای آهنگ موبایلش زمین و زمان را پر کرده بود و خودش هم  با خواننده میخواند و خانه را

جمع میکرد و نامزدش توی باغچه پای بساط کباب  هی باد میزد ... سیخ های روی منقل  را.......

اکبر بلند گفت همشیره !!خوبیت نداره روز اخری صدای نوار از این منزل بره بیرون ...

آقام گفت چیکارش داری .....بیذار دریا دریا گوش کنه ...........

با دادمادش قراره برن کنار دریا گوش ماه(صدف) جمع کنن .............

عیال اصغر به ننه غر میزد بخخدا دیوانم کرده عزیز! هر روز یا گوشی عوض میکنه یا  ماشین..

دوبی رفتنش کم بود عشق شنگن برش داشته ....

ننم پرسید شنگن غذایه ننه ؟ نه ...ویزای اروپایه

آقام داد زد اروپا بد نیست امریکا بده تا حالا دیدی مشت کنن شعار بدن مرگ بر اروپا مرگ بر اروپا

اکبر خندید و تسبیحش را چرخاند ...بوی کباب فضا را پر کرده بود ...

آقام داد زد گشنمه !!!!

و من از توی انباری قابلمه ی سوراخ را برداشتم و رفتم بالا و گفتم :

بیا آقا توش غذا درست کنیم برات .....

اکبر حیران ماند یادته ؟ ........

بابا کش ته عینکش را محکم کرد و گفت یادمه! .....میخواستم وصل آنتن کنم فیلم امریکا ره ببینم ....

حسین سر نردبوم ره نگرفت افتادم کاسه ی کونم شکست یادمه .....

بده من ببینمش ...سوراخش سر جاشه ؟........خوبه خوبه هنوز درسته ...کار میکنه پس .......

فایزه داد زد داداشا بیان کمک سر قالی ره بگیرن که من تنها سختمه ......

صفورا گفت  به شوهرش علی جان ! بیا دست برسون بدو بیا عزیز....اینقدر دود به پا نکن ..............

قالی ها که جمع شد رفتم کنار پنجره به تماشای ننه توی باغچه ........

آقام نبود اما روی چها پایه.....

نگران پابرهنه توی حیاط بودم خودم نفهمیدم  چرا.؟؟؟..................................

اکبر هراسان  تر از من فریاد کرد آقا...................

پدر روی نردبام پله ی پنجم  ششم قابلمه به دست رویش را برگرداند.......

فایزه داد زد نیفتی آقاجان چیکار میکنی اون بالا ؟.......

و گفت اکبر دستم بدامنت چیکار میکنه اون بالا ؟ چطوری رفت ؟

آقام جواب داد اون دفعه که رفتم رو نردبون حسین تو اتاق بود پایه شه نگرفت ...

زیر پام خالی شد ؛ افتادم ...استخونم شکست ....

امما حالا خیالم قرصه ...حسین این بالاست سر نردبوم ره محکم گرفته

 .....خیالتون تخت ...کاریم نمیشه.......

صفورا دادزد  آقاجون چیکار میکنی دستم به دامنت ...اکبر بگیرش !

آقام فریاد :  گفتم که بچچم  سرشو محکم گرفته کاریم نمیشه و قابلمه به دست یک پله رفت بالاتر

اکبر فریاد کشید  حاجی ! و دوید سمت نردبام و بالا رفت .....

پدر برگشت برای فحش و دعوا  تعادلش بهم خورد ....افتاد روی اکبر ....

 اکبر منجمد شده بود روی نردبام درست مثل مجسمه ......

  آقام  از روی  مجسمه ی اکبر با سر  سکندری خورد روی زمین .......................................................

..............................................................................................................................

.از لابلای تکه شیشه ای شکسته از عینک  جلوی پاهایم

خورشید به رنگ خون بود............................................................................

                                                                                                        شب عاشورا 93.... 



نوشته شده توسط :امیر امیری
جمعه 18 بهمن 1392-10:01 ق.ظ
نظرات() 

نایسر دایسر پلاس
چهارشنبه 21 اسفند 1392 06:06 ب.ظ
سلام مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود .اگه یادتون باشه دفعه قبل درخواست تبادل لینک داده بودم . خوشحال میشم منو با نام ""خرید نایسر دایسر پلاس"" لینک کنی . بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
استخدامی
شنبه 17 اسفند 1392 04:28 ب.ظ
سلام عزیزم .وبلاگ خیلی زیبایی داری بخصوص این پستت که عالی بود .یه پیشنهاد واسه دوست گلم دارم .راستش من یه گروه تازگی ها راه انداختم در مورد استخدامه که جدیدترین اخبار استخدامی رو به گروه میفرستم .اگه شما هم از این ایمیل ها میخواهی دریافت کنی پیشنهاد میکنم بیا عضو شو .گروهم کاملا سالمه و الان 2000 عضو داره .چون روزی فقط یه ایمیل میفرستم که مزاحمت نداشته باشه واسه کسی .ضمنا تبلیغ هم اصلا ارسال نمیشه به گروه چون کار درستی نیست! .برای عضویت به وبم بیا .همه چی رو توضیح دادم اونجا .اینم لینک http://www.estekhdamiha.com/khabarname
چراغ خواب شلمن
جمعه 16 اسفند 1392 05:00 ب.ظ
سلام خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه . خوشحال میشم منو با نام ""چراغ خواب موزیکال شلمن"" لینک کنی چون به نفع بازدید جفتمونه و از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
فاطمه
چهارشنبه 14 اسفند 1392 03:33 ب.ظ
سلام عزیـــــــزم ، چه وب باحالی داری ، خیلی جذابه ، راستی منم یه سایت آشپزی دارم خیلی تر و تمیز و شیک ، ممنون میشم بیایی و نظرت رو بگی ، حتما یه سر بیا ،اگه خواستی میتونی منو با اسم سایت آشپزی نوشیدنی لینک کنی ، منتظرتم بای
چراغ خواب موزیکال شلمن
پنجشنبه 8 اسفند 1392 04:12 ب.ظ
سلام خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه . خوشحال میشم منو با نام ""چراغ خواب موزیکال شلمن"" لینک کنی چون به نفع بازدید جفتمونه و از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
نایسر دایسر پلاس
یکشنبه 4 اسفند 1392 04:16 ب.ظ
سلام خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه . خوشحال میشم منو با نام ""خرید نایسر دایسر پلاس"" لینک کنی چون به نفع بازدید جفتمونه و از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
آموزش برنامه نویسی به شرط چاقو
دوشنبه 28 بهمن 1392 06:17 ب.ظ
سلام شاید تا بحال شده بخوای برنامه نویسی یاد بگیری ولی نتونستی و هر آموزشی که گرفتی دیدی که به درد نمیخوره - ما اومدیم یه آموزشی زدیم که با دیدنشون مطمئن باشید که برنامه نویسی را یاد میگرید .این یعنی آموزش برنامه نویسی به شرط چاقو اونم با اورانوس تاک | http://oranustalk.com
خرد کن نایسر دایسر پلاس
سه شنبه 22 بهمن 1392 06:15 ب.ظ
سلام خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه . خوشحال میشم منو با نام ""خرد کن نایسر نایسر پلاس"" لینک کنی چون به نفع بازدید جفتمونه و از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
میهن بیت
یکشنبه 20 بهمن 1392 12:35 ق.ظ
دیگر نگران فایلهای خود نباشید. همین حالا فایل هایتان را مجانی آپلود کنید!!! لذت یک آپلود راحت با میهن بیت | آپلود نامحدود و دانلود مستقیم. عضویت رایگان | میهن بیت - آپلود رایگان فایل | http://mihanbit.com
س.اسدی
جمعه 18 بهمن 1392 12:51 ب.ظ
خیلی باحال بود
جمعه 18 بهمن 1392 12:15 ب.ظ
ای ول
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر