تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - .....خداوند گربه ها را هم دوست دارد ؟قسمت 2
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

.....خداوند گربه ها را هم دوست دارد ؟قسمت 2


خانم سعیده قوامی متولد فروردین  یک هزار و سیصد و چهل و پنج خورشیدی  برای سومین بار کامنت فیس بوکش را

عاشقانه مرور کرد .....

باد عطر گیسوان طلایی را را برایم به ارمغان اورد از نم باران بهاری بود که شاید ! فهمیدم رنگ چشمانت خاکستری است

ملوسکم کجایی؟.............کنار کامنت هم تصویر کوچک یک در یک بود از جوانی سبزه و زیبا مثل تمامی تصاویر

فیس!! مبهم ولی مشخص و واضح!

خانم سعیده قوامی سریع صفحه ی  پیام پویا را باز کرد و با عشق برایش تایپید عزیزم ......تو رو خدا فقط پیام بذار .....من تو 

فیس!! برا خودم ابرو و اعتباری دارم لامصب !!......کلمه ی میبوسمت را داشت مینوشت که ناگهان گربه ملوس و

خاکستری اش جیغی کشید و از پشت پنجره خودش را انداخت توی بغل سعیده جان !!....

......................................................................................................................................

..

پشت پنجره چیز خاص ترسناکی نبود فقط یک کامیون نارنجی که روی باکش نوشته بود شکمو!....

عزیزم ...ملوسم .....قربونت بشم چیزی نیست که بترسی این ماشین بزرگه ترسوندت؟ ....بذار دعواش کنم بد ..بد ..بد

پیشی منو ترسوندی !.....برو گم شو کثافت ......قوامی!! قوامی !! کجایی بیا دعواش کن این ماشینو ....

و ظرفی را پر از شیر کرد و جلوی ملوسکی گذاشت که حالا ضربان قلبش طبیعی شده بود و به  تعداد هفتاد عدد در هر دقیقه

مکعب میتپید...............

...........................................................................................................................................

قوامی ؟....عزیزم چرا جواب نمیدی جیگرم .....کجایی....قربونت بشم من !قواااااامی !!

اخرین پک سیگار که دودش در هوا پیچید صدای قوامی را با خودش به همراه اورد عزیزمی !خانم  !......بذار همین صفحه رو

بخونم میام الان ..........اخ اخ اخ .....چی شده باز !هیچی تو جاده ی لواسون به تهرون  یک کامیون صاف رفته

روی یک پراید 131...سه نفر در جا کشته شدن..........و به آخ گفتنش ادامه داد

عشق قوامی این بود که هی  آخ بگوید و تا فردا به خواندنش ادامه بدهد ولی ..........................................

.........................................................................................................................................................

کامیون نارنجی بود و پشتش بزرگ نوشته بود یادگار پدر

سمت چپ یادگار پدر خودش را با تمام وجود انداخته بود روی پراید طوری که چرخهایش از حلقوم زده بود بیرون 

جنازه ها را کنار هم خوابانیده بودند یک باحجاب زن و دو تا بی پوشش و مرد ..............

یک عکس دیگر هم بود سیاه و سپید ...مصاحبه با خانم پرستار بیمارستان سرطانی ها همانهایی که عاشق کارشان هستند و

حاضرند بخاطرش از شوهر و فرزند بگذرند و طلاق هم بگیرند ......................................صحبت های پرستار شیرین بود

و قوامی دوست داشت مصاحبه اش به این زودی ها تمام نشود همه اش از جنس کمک به همنوع.......تنها عیب مصاحبه تصویر

سیاه و سپیدش بود !برای یک تصادف بی ارزش پراید سفید که چرخهایش مشکی است و عملا تصویر سیاه و سپید است عکس

رنگی چاپ میکنند و برای مصاحبه ای جانگداز با خانم پرستار عکس سپید و سیاه............قوامی محو خانم پرستار شده بود و

مهربانیش...................................................

........................................................................................................................................................قوامی با توام عزیزم کجایی !

نمیدونی امروز پنجشنبه است و مال منی ............بیا دیگه عزیزم روزمو بهم نزن ....روزنامه همیشه هست !!

این حرفها را خانم قوامی زد درست مثل همه ی پنجشنبه های اخر ماه و اقای قوامی هم خوب میدانست جان کندنی را باید کند !!

داغ دل پنهان قوامی همین بود و بس! که در روز بیستم بهمن پنجشنبه ی سال هزار و سیصد و شصت و پنج که مادر مرحومش

توی اتوبوس خط واحد کوی آب و برق (مشهد)همان لحطه ای که یک دل که نه صد دل عاشق بر وروی دختری با موهای لخت بور

و چشمان ملیح خاکستری شده بود وتا ایستگاه آخر دنبالش را گرفته بود تا اسم و نشانی  عروس گلش را بدست اورد ! به همه

 جور

از اقسام خوشبختی پسر و عروسش  فکر کرده بود الا اینکه علیرضا صدر قوامی کارمند تازه مستخدم اداره ی ثبت احوال شهر

مشهد در ضمیر ناخود اگاه وجودش به زنان چشم و ابرو مشکی با صورت پخش  و  دماغ کوفته و سوراخ  گشاد و لب های پهن

علاقه دارد و برایشان میمیرد درست شکل همین خانم پرستاری که خودش را وقف سرطانی ها کرده و بخاطر شان از همه چیز

زندگی گذشته بود و حتی  میمرد......

قوامی عزیزم م م م باااااتوتوام کجایی دلبندم بیا دیگه قربونت برم من !

چشم خانمم الان میام چشم اجازه بفرمایید شما چشم همین یک خط رو هم بخونم الان میام ......و به تصویر سیاه و سپید پرستار

خیره شد.........

خانم پرستار چشمش که به  قوامی افتاد لبخند با محبتی زد و مقنعه اش را کمی عقب کشید تا چند لاخ  موهای مشکی بیفتد

توی صورتش  تا دل قوامی از حال برود و باز خندید و دستش را کرد زیر مقنعه و انرا در اورد و تکمه های مانتواش را باز کرد

 درست تا همان جایی که توی

 

عکس چاپش کرده بودند چشمان قوامی روی برجستگی های خانم پرستار خیره ماند  و لعنت فرستاد به روح روزنامه چی ملعونی

که سینه ی او را تا نیمه چاپ کرده بود و زیرش متن گذاشته بود...................

مرتیکه ی لندهور تصویر یک تصادف ساده رو به تمام و کمال  چاپ میکنه و عکس مصاحبه ی به این مهمی رو یک ریزه براش

جا میذاره .................و اماده شد برای رفتن ..............اومدم خانمم اومدم..................

.........................................................................................................................................................

  گربه ی ماده همیشه آرزویش این بود وقت عشقبازی سه طبقه خانه را یک کلله برود بالا و از روی نیم تراس طبقه ی اخر جیغی

 بکشد

 خودش راپرت کند روی پشت بام مستراب لای اشغال هایی که ریخته بودندتا چشمان گربه های نر از حدقه بزند بیرون !.......یکی

دوباری هم از ارتفاع کم  امتحان کرده بود ولی دوسه تا تیر و و تخته  توی ماتحتش فرورفته بود  و باعث شده بود که عطایش را

به لقایش ببخشد................................................امروز ولی روز دیگری بودروز عشق بازی گربه ها





نوشته شده توسط :امیر امیری
سه شنبه 3 دی 1392-02:00 ب.ظ
نظرات() 

مهندس حامد دلیجه
یکشنبه 8 دی 1392 08:07 ب.ظ
شاهکار تدریس کسی که ریاضیات کنکور را 100%زد - فارغ التحصیل صنعتی امیرکبیرتهران - مبتکرمثلثات بی فرمول+محاسبات ذهنی کنکور | www.riazi100.ir
ادمین وب ادز
سه شنبه 3 دی 1392 05:09 ب.ظ
سلام خوبی؟ از تک تک بازدیدهات در آمد داشته باش به ازای هر آی پی (شمارش صد در صد آی پی)و تصفیه حساب به موقع بدون نیاز به ارسال درخواست,آمار دقیق و شفاف به همراه پشتیبانی 24 ساعته و پاپ آپ ها پس از باز شدن بدون وقفه شمارش می شود همه اینها در ادمین وب ادز به آدرس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر