تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - ...شاهنامه
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

...شاهنامه

رستم کتش را روی زیر پوش سفید چرکتاب  به تن کرد و با پیژامای راه راه دو عدد شیشه ی کوکا برداشت و به سمت درب حیاط براه

افتاد .... تهمینه از روی بالکن داد زد... اوهوی رستم از بقالی دو تا تخم مرغم  بگیر میخوام شام کو کو درست کنم.....دیگه خسته

شدم از املت !!!

 درب حیاط را که باز کرد در جا خشکش زد ............از رخش خبری نبود........ با اخورش برده بودند!!...............

 رستم شیشه های کوکای خالی را روی میز سر کلانتر گذاشت و داد زد تا ده دقه قبلش دم در حیاط بود ...........ولی وقتی زدم بیرون

کوکا و دو تا تخم مرغ برا شام بگیرم دیدم نیست  ............میدونید که تهمینه خسته شده از املت!

سر کلانتر خونسرد پرسید قفل فرمونش زده بودی ؟نه

دزدگیر داشت ؟نه

درش قفل بود ؟نه

شیشش بالا بود ؟نه

حتما سوییچم بالاش بود ؟خب ها .......

سرکلانتر آمد داد بزند رستم پیش دستی کرد و گفت شبا کاربراتور و باتری و دینامشو بر میداشتم  میذاشتم کنج حیاط ....

ارزش دزدیدن نداشت اخه ....حیوونکی پیر شده بود............

پس چرا کارابرات و باتری و دینامش رو باز میکردی می ذاشتی کنج حیاط ؟آخه چون قیمتش از ماشین بالاتر بود میدزدیدن

دستم به چوب بند بود.............................................................

...............................................

جوانک خمار دستبند زده را که بردند پیش سر کلانتر دو عدد کشیده تو گوشش خواباند و پرسید  بیشرف !! اسم؟

چاکر شما سهرابم

چرا ماشین اقا رو دزدیدی ؟ والا سوییچ روش بود  گفتم شاید لازمش ندارن گذاشتن گوشه خیابون بازیافتی ببرش.....

که اینطور ؟ حالا چیکارش کردی ؟چی رو ؟ ماشین اقا رو ؟هیچی زیر فی دادم رفت خمار بودم .....وگرنه بهتر ردش میکردم

رستم را کارد میزدی خونش نمی آمد بیرون .....سر کلانتر دستش را بلند کرد و شترق تا امد بکوبد توی گوش سهراب ...رستم دو عدد

شیشه ی کوکا را  از قبل توی سر سهراب  خرد کرده بود .....سر کلانتر لنگ کثیفی را داد دستش و گفت پاک کن خونا رو ...از صورتت

...............امشب بازداشتی..........صبح رو.ونه کنیمت دادگاه!!....................

سروان فریدون از گوشه ی کلانتری داد زد نه تو رو خدا !! جا نداریم  تو بازداشتگاه  امروز سرمون از صب شلوغه ...یک وثیقه بزن تو

گوشش ازادش کن

سهراب داد زد ولی من گشنمه ...هوس کو کوم کرده با کوکا ......خسته شدم از املت !!..رستم امد داد بزند ....سرکلانتر گفت یک

چیزی وثیقه بذار امشب برو

کوکو بخور ...........سهراب داد زد چیزی ندارم آخه .....سرکلانتر پرسید هیچی ......سهراب استینش راداد بالا و گفت فقط همین

بازوبنده .....ببین به دردت میخوره قیچیش کن .....از بچچه گی ازارم میده .....فرو میشه تو گوشت بازوم لاکردار.............

رستم رنگش شد عینهو ماست و پرسید این چیه به بازوت ...سهراب داد زد چی میدونم که چیه .....ننم  از بچچه گی بست رو دستم

و گفت بابات ادم بزرگیه ...الان سفرماموریتیه .....این نشون خانوادگیه  آقاجانت رستمه ..... سر کلانتر گفت ....حتما سفر قندهار

بوده ...

پاک کن این خونارو از رو صورتت حالم بهم خورد دارم بالا میارم ...............سهراب جواب داد نه برا کلاس کارش بود ....اگه نه همه ی

عالم و  ادم میدونستن اقام (حبس) ابدیه ......زده بود بابای ننم رو اشتباهی جای اسفندیار بنگاهی سر کوچمون با جک سوسماری

کشته و  بعد فهمیده بود اشتب زده ...........اشک از چشمان رستم سرازیر بود   و زیر لب ارام گفت تموم این  فتنه ها زیر سر

بهرام   گور بگور شده اس  وگرنه من به تریپم میخوره با جک سوسماری آدم بکشم و به سمت در راه افتاد .......سر کلانتر داد زد

آهای با توام .......رستم برگشت و گفت شکایتی ندارم سرکار ........سر کلانتر گفت اونو که میدونم ببین اگه عیالت شام گذاشته

این بچچه رو هم ببر گناه داره خونش بند نمیاد مثل دختر تازه پریوده .....گناه داره ..جای دوری نمیره .........

رستم  فقط ایستاد ...اشکهایش را پاک کرد و دست سرکلانتر!!! را گرفتند و بسوی خانه براه افتادند ....هیچکدام یادشان نبود تهمینه

تخم

مرغی  نداشت برای کو کو......................................

                                                               برگی از دفتر خاطرات حکیم میدان فردوسی



نوشته شده توسط :امیر امیری
جمعه 3 آبان 1392-10:12 ق.ظ
نظرات() 

mignonbelke.hatenablog.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:07 ق.ظ
Appreciating the time and energy you put into
your blog and detailed information you present. It's
great to come across a blog every once in a while that isn't the same outdated rehashed information. Fantastic read!
I've bookmarked your site and I'm including your RSS feeds
to my Google account.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر