تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - ...........پرواز .........در ابی اسمان ملکوت
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

...........پرواز .........در ابی اسمان ملکوت


چند ماهی نبودم

گرفتار بیماری پدر جلوه ها و زیبایی های پاییز در ژاپن - آکا

که این روز ها فرزندم شده بود

با خواهر و برادر ............

بر بالینش بودم

اما افسوس که رها شد....................

دوستان زیادی تماس داشتند که چرا در وبلاگ نیستی؟

بودم...........

اما نای  نوشتن نداشتم ............

پدر پرنده ای بود در حال پرواز ....

شاید من صیادی ناتوان نظاره گر پریدن او از قفس؟

بدن سردش را که در گور گذاشتم

و آب تربت در دهانش ریختم ......

تمام نگاهها خیره بر من بود

.......... که چشمانم دوخته  به روحی استوار در ابی اسمان

 خاک مهر تربت حسینی را در  در صورت جنازه ای سرد پاشیدم

قسم میخورم که پدر نبود ...................

وقتی خاک بر روی گورش میریختم ...میخندید و نگاه میکرد

چرا باور ندارم که نیست؟



نوشته شده توسط :امیر امیری
یکشنبه 26 شهریور 1391-11:54 ق.ظ
نظرات() 

میترا
جمعه 19 آبان 1391 11:46 ب.ظ
منو شدیداً عاشق خودم کردین....
میبینم همه یه جورایی درگیرِ منو و کامنتامین;)
مینا
پنجشنبه 11 آبان 1391 02:28 ب.ظ
سلام.من گاهی به اینجاسری میزنم.امروزکل این پیام هاروخوندم.میتراجان بقیه راست میگن.همدردی خوبه اما گاهی تکرارش کسالت باروآزاردهنده است.منم پدرم وازدست دادم.تویه تصادف وحشتناک.اما فقط تایه مدت تسلیت وهمدردی و پذیرابودم.آدماهمه سعی میکنن برگردن به روال عادی زندگی شون.وقتی دائم یادشون بیاری خوب اذیت میشن.گرچه هیچ وقت فراموش نمیکنن اما دلیلی هم نداره دائم یادآوری کنین.امیرجان شایدروشون نشه بشمابگن اوکی خانوم بسه.
میترا
سه شنبه 18 مهر 1391 09:08 ب.ظ
زندگــــــــــی را درون سایه ها دیدم

گاه با شـوق

می کشیم او را

گاه با درد

می کشــد ما را

امیر جان آسمان زندگیت همیشه آبی.

مشهدی
دوشنبه 17 مهر 1391 02:10 ق.ظ
با عرض سلام و خسته نباشید یک نکته بسیار مهم که حتما باید توسط رسانه ها انعکاس یابد این است که متاسفانه تعداد بسیار زیادی از خانه های تاریخی اماکن و منازل و مساجد و حسینیه ها و مدارس علمیه و گورستان های تاریخی و قدیمی و میراث باستانی شهر مشهد قدیم که همگی در اطراف حرم مطهر قرارگرفته بود تحت عنوان بازسازی و نوسازی بافت های فرسوده شهرها و در اصل به جهت سودجویی و ساخت هتل ها و برج های سر به فلک کشیده توسط آستان قدس رضوی شهرداری سپاه پاسداران نیروی انتظامی و ..... تخریب شدند . امیدوارم این مطلب توسط شما پیگیری شود . با تشکر
fahi
سه شنبه 11 مهر 1391 02:20 ب.ظ
در و پسر داشتن صحبت میکردن . . .
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو ؟
پسر میگه : من !
پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو ؟؟ !
پسر میگه : بازم من شیرم !
پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو !؟
پسر میگه : بابا تو شیری !
پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا . . .
به سلامتی هرچی پدره . . .
وبه یادپدرامیرجان وشادی روح آن عزیزبخوان یک فاتحه
حمید جون
سه شنبه 11 مهر 1391 02:03 ب.ظ
درست است که نقطه تمام کننده جمله است، اما باعث مرگ و فنای جمله نیست .

همانطور که در مورد انسان نیز، مرگ باعث فنای او نیست و فقط یک سطر او را جابجا میکند.

از سطر دنیا به سطرعقبی ...

کاش تا جایی که می توانیم بی غلط باشیم ...
fa
سه شنبه 11 مهر 1391 02:01 ب.ظ
به یاد پدر امیرجان
پدر...

ای پدر ای با دل من همنشین

ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم

آشنایی با غم تنهاییم

ای طنین نام تو بر گوش من

ای پناه گریه ی خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار

ای که هستی مثل ابر نو بهار

در صداقت برتر از آیینه ای

در رفاقت باده ای بی کینه ای

ای سپیدار بلند و پایدار

می برم نام تو را با افتخار

هر چه دارم از تو دارم ای پدر

ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی و روشن تبار

مهربانی از تو مانده یادگار

ای پدر بوی شقایق می دهی

عاشقی را یاد عاشق می دهی

با تو سبزم

گل بهارم

ای پدر

هر چه دارم از تو دارم ای پدر!!
حسین
سه شنبه 11 مهر 1391 01:55 ب.ظ
چه صدائیست که پیچیده در این جنگل مرگ ؟ چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد؟ این تبر مال تو نیست؟ دستها آن تو نیست ؟ تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه! به من شاخه ی افتاده ی خشکیده تبر می کوبی! آی آرام بزن می شکند عمق سکوت وای آرام بزن تا نکنم آه تو را! جمع کن هر چه شکستی دل من هیزم خوبی شد! آتشی بردل من زن که ببینی : عشق هم می سوزد ! خوب هم می سوزد
میترا کریم زاده
شنبه 8 مهر 1391 08:36 ب.ظ
سلام زیبا خانوم، آقای حسین و ساحل....اگه به نظر شما برای شادی روح بزرگوار قرآن خوندن به معنای افسرده کردن و منفی بودنه براتون متاسفم ....ضمنا این "پست" مربوط به شعرای عاشقانه ی کودک پسندی که شمام میزارین نیس... فقط میخواستم با امیرجان همدردی کنم و بگم توو این دوران از طریق دنیای مجازی کنارشم...آقای حسین به کارِت ادامه بده اگه فرامثبت باشی به طور حتم موفق میشی .
ولی اینو بِدون امیر باید این دورانو سپری کنه شماها نمیتونین واسه شادی خودتون اونو فـــقط خوشحال بخواین باید فرصت داد.فرصت !غم و اندوه بی اهمیتی نیس.

به هر حال من فقط در صورتی که امیر بخواد کامنت نمیزارم همینو بس.

sahel
شنبه 8 مهر 1391 07:39 ب.ظ
میتراخانم یک پیام تسلیت کافیست هرروزووهرهفته که پیام تسلیت نمی دهند تا امیرجان راداغون نکنی دست برنمی داری لطف کن پیام نده .
hosiyen
شنبه 8 مهر 1391 07:36 ب.ظ
سلام خانم انرژی منفی (کریم زاده )بچه ها راست می گویند .تمام تلاشهای ما برای بهتر کردن حال امیرجان را دارید بااین پیام هایتان بی نتیجه می کنید هر چه بچه های گروه تلاش می کنند امیر ما زودتر حالش خوب شود شما کارهای مارا خراب می کنید .
ziba
شنبه 8 مهر 1391 07:28 ب.ظ
باسلام خدمت خانم کریم زاده لطفا این قدر پیام در مورد فوت پدر امیرجان ندهید ایشان را بیشتر افسرده می کنید ما سعی می کنیم هر چه زودتر به حال اولیه شان برگردند شما با این پیام هایتان تمام سعی وتلاشهای ما دوستان را خراب می کنید لطفا دیگر این پیام ها راندهید .با تشکر
میترا کریم زاده
شنبه 8 مهر 1391 07:08 ب.ظ

بعد از رفتن نیمه جویده ات

برای همیشه

در زانوهایم سقوط کرده ام.

تیزی درد

به اندازه ی وزن زنبورها

نیشم میزند.

امروز، حتی،

پستان های خشک زمین

لبانم را نمیشناسند.

آه! ندیمه ی تشویش

برای دست های سائل شده ام

که مدام در جیب خالی تو پرسه می زنند

به اندازه ی یک سکه پناه باش!

اگر برگردی،

خودم را خالی می کنم!

تا همیشه

در من جای بگیری!

میترا کریم زاده
جمعه 7 مهر 1391 10:22 ق.ظ

جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندان‌های سفید.

جمعه، هفتم مهرماه 91 ...17 روز پیش، در چنین روزی، مردی از تبار خوبان روزگار، دعوت جاودانگی رو لبیك گفت و بی كران شد...

روزگارتان خوش و احوالاتتان پر از الطاف حضرت حق، آسوده بخوابید انسان خوب خدا...

میترا کریم زاده
پنجشنبه 6 مهر 1391 04:58 ب.ظ
دوستان عزیز امروز سومین پنجشنبه ایست که از فوت پدرِ امیر جان می گذرد...و دوست داریم تا جایی که می توانیم در این شب عزیز شادشان کنیم...پیشنهادم خواندن سوره ی یاسین و سوره ی قدر 7 مرتبه برای شادی روحشان ست ...

بیایید شاخه هایی از نور به مرحوم هدیه بدهیم.


یا امام رضای رئوف! ای مهربان بلند بالا!
ای امام بزرگوار...در شب میلادت شفاعتشان كن...یا امام رضای عزیز ایشان را تنها مگذار و در برابر خدای یكتا ضمانتشان كن...

یا امام رضا (ع)

و اما صلوات خاصه ی امام رضا(ع) را با هم می خوانیم و ثوابش را به روح مرحوم تقدیم می کنیم:
اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا
المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُ جَّّتکَ
عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری
الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً
مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِ فَ ه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ
عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ .
میترا کریم زاده
چهارشنبه 5 مهر 1391 10:46 ب.ظ
دستی فرا آوریم و در حق روح مهربانشان با خیرخواهانه ترین واژه ها دعایی بکنیم... "امید که خداوند ابشان را قرین رحمت کنند"... "امید که با نور الهی مانوس و محشور باشند"... "امید که خداوند ایشان را از آرامش بی حد ومرز آن جهانی نصیب دهند"...
sahel
چهارشنبه 5 مهر 1391 12:07 ب.ظ
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت / دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت
.
.
.
هوا خوب و بدش فرقی نداره ، به هوای تو نفس میکشم هنوز !
.
.
.
نفس را با تو میخواهم ، تو که از نسل گلهایی / سیاهی را نکن باور ، تو خود خورشید فردایی
.
.
.
این عشق برای من هیچ نداشت ، اما گلهای بالشم را “باغبان ” خوبی بود اشک های هر شب من
.
.
.

کاش دنیا ساعت بود و من و تو عقربه های آن تا هر یک ساعتی یه بار به هم میرسیدیم
ziba
چهارشنبه 5 مهر 1391 12:05 ب.ظ
کاش میشد بی کسی را چاره کرد / دفتر دلواپسی را پاره کرد
یک سحر زلف تورا در خواب خوش / با نوازش های باران شانه کرد
در پس دیوار این شهر عجیب / در کنارت عاشقانه خانه کرد
کاش میشد دست در دست تو داد / دیده با اهل جهان بیگانه کرد

.
.
.

بهترین محبتهای پاک تقدیم به دلهای پرمهری که ما را فراموش نمیکنند

.
.
.

دلت آینه ایثار عشق است / نگاهت معنی بیدار عشق است
تو در آبادی دل خانه داری / تو را دیدن همان دیدار عشق است

.
.
.

طالب پرواز هستم مقصدم چشمان توست / یاس پرپر گشته ام مرهمش دستان توست
بودنم با بودنت معنای دیگر می دهد / حال من خوش می شود با آن لب خندان تو

.
.
.

دیدن روى گل و سیر چمن نیست بهار / به خدا بی رخ معشوق گناه است ، گناه
آن بهارست که بعد از شب جانسوز فراق / به هم آمیزد ناگه ، دو تبسم ، دو نگاه !
ziba
چهارشنبه 5 مهر 1391 11:54 ق.ظ
دلم تنگه ، تنگ روزهای بیخیالی ، تنگ روزهای ندانستن …
تنگ روزهای خوابهای خرگوشی ، تنگ روزهای حفظ کردنهای اجباری …
تنگ روزهای رفتن کنار آبی ترین آب به بهانه دلتنگی …
دلم تنگ ثانیه ای از آن ساعتها خاموشی است همراه با عزیزترین همدردها …
دلم تنگ است ، تنگ تنگ . . .
.
.
.
دلتـنگـــــم …
هــــــمـــین !
و ایــــــن نیــــــاز به هــــیچ زبـــان شاعــــرانه ای نــــدارد …
.
.
.
مـــــرور می کنـم
خاطـــراتمـــان را
امـّــــا مگـــر
کـپـــی برابـر اصـــل میشـــود !
دلم تنگ شده برایت . . .امیرجان
ziba
چهارشنبه 5 مهر 1391 11:52 ق.ظ
اینجا همه خوبند خیالت راحت!
من مانده ام و چهار تا هم صحبت!
این گوشه نشسته ایم و دلتنگ تو ایم…
من، عشق، خدا، عقربه های ساعت!
fahi
چهارشنبه 5 مهر 1391 11:49 ق.ظ
همسفر در راه ماند..زندگی سخت است…لیک..در سفر باید بود…همراهتان از سفر ماند سیلی سهمگین باور شاید نه ..سختی راه را مینماید که بایستی تنها رفت صبری باید تا آرامشی زاید

ترک یارتان بر شما تسلیت باد
درود
میترا کریم زاده
سه شنبه 4 مهر 1391 10:43 ب.ظ

به یاد همه ی كسانی كه در دردناك ترین لحظه ها، سنگینی سكوت را تحمل كردند تا لحظه هایمان حتی به اندازه ی یك جمله ی شكایت آمیز، سنگین نشود.... به یاد همه ی كسانی كه زندگی پُر است از هوای نبودنشان این روزها ....
خداوندا! امیر عزیز را بسیار صبور بخواه بر فراق آنهمه خوبی و زیبایی منش و سیرت پدر بزرگوارشان.
میترا کریم زاده
دوشنبه 3 مهر 1391 04:31 ب.ظ
زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست
زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست
رود دنیا ، جاری ست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود ، آمده ایم
قصه آمدن و رفتن ما تکراری است
عده ای گریه کنان می آیند
عده ای ، گرم تلاطم هایش
عده ای بغض به لب ، قصد خروج
فرق ما ، مدت این آب تنی است
یا که شاید ، روش غوطه وری
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!
زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر
زندگی ، درک همین اکنون است
زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد
تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی
ظرف امروز ، پر از بودن توست
زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست
زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است
روح از جنس خدا
و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا
زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند
زندگی ، رخصت یک تجربه است
تا بدانند همه ،
تا تولد باقی ست
می توان گفت خدا امیدش
به رها گشتن انسان ، باقی است
زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق
زندگی ، فهم نفهمیدن هاست
زندگی ، سهم تو از این دنیاست
زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،
آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،
در نبیندیم به نور
زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است.


امیر جان نگرانتم:(
میترا کریم زاده
یکشنبه 2 مهر 1391 12:51 ب.ظ

امید که خداوند مهربان نگاهبان پدر مرحومتان و لحظه لحظه ی ابدیتشان باشد ... امید که ساعاتشان گلباران باشد به غنچه های رنگین الطاف خداوند...
و امید که جز "سبز فامی" نبینند، و جز شمیم روح انگیز بهشت به مشام جانشان نرسد...و امید که سعادتمند و رستگار باشند، در بالاترین جای؛ و در شمار "نزدیک ترین ها"، به خدای عرش اعلی.

روح بلندشان تا همیشه شاد ...
آمین
میترا
شنبه 1 مهر 1391 09:12 ب.ظ
سلام امیر جان...
مرگ یک واقعیت است از نوع دردناکش! و همه ی ما باید آن را باور کنیم.
تقدیر، این است و زنده‌ها باید زندگی کنند... چون کسی که از دنیا رفته، فقط بخشی از وجودش یعنی جسمش در کنار ما نیست و روح او همیشه به احوال ما
آگاه ست...
اگر میخواهی پدر به آرامش برسند باید به زندگی طبیعی برگردی، مگر نه اینکه معتقدیم اموات آگاهند...
سعی کن با نماز خواندن برای مرحوم پدر به روحشان نزدیک شوی و همینطور ارتباط با خدا، که باعث میشه راحت تر تسلیم اراده اش شی...
عزیزم دوباره دست بر زانویت بگذار قد راست کن و به زندگی برگرد... تو مادرِ بزرگوار را داری که بیشتر از هر زمان دیگری به تو نیاز دارد قدرشان را بدان و از هر فرصتی برای تبادل عشق و محبت به ایشان استفاده کن.
میترا کریم زاده
جمعه 31 شهریور 1391 05:12 ب.ظ
عصر جمعه که می رسد به هر چیزی چنگ می زنی تا بلکه کمی آرام کنی این دل به آشوب کشیده شده را...اما دریغ....دریغ که دلتنگی زخم
بی مرهمی ست...

برای آرامش روح با هم می خوانیم :

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینِ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ

و بعد می خوانیم آیة الکرسی را برای شادی روح آن عزیز از دست رفته...:

اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَّهُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ مَن ذَا الَّذِى یَشفَعُ عِندَهُ إِلا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَینَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطونَ بِشىْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السمَوَتِ وَ الاَرْض وَ لا یَئُودُهُ حِفْظهُمَا وَ هُوَ الْعَلىُّ الْعَظِیمُ(255)

لا إِكْرَاهَ فى الدِّینِ قَد تَّبَینَ الرُّشدُ مِنَ الغَىِّ فَمَن یَكْفُرْ بِالطغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمْسك بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انفِصامَ لَهَا وَ اللَّهُ سمِیعٌ عَلِیمٌ(256)

اللَّهُ وَلىُّ الَّذِینَ ءَامَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطغُوت یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلى الظلُمَتِ أُولَئك أَصحاب النَّارِ هُمْ فِیهَا خالِدُونَ(257)
میترا کریم زاده
پنجشنبه 30 شهریور 1391 10:45 ق.ظ
رسیده ایم به ایتدای پنجشنبه ای از همان پنجشنبه ها...از همانها که بوی دلتنگی می دهند...

حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود...!


دوستان عزیز و خوانندگان وبلاگ، هر کسی می تواند امشب یک بار
سوره ی " جمعه " را بخواند و تقدیم کند به روح عزیز از دست رفته.
میترا کریم زاده
چهارشنبه 29 شهریور 1391 08:13 ب.ظ
ناله ی زمین
ذهن خاک را می فشرد

ته مانده ی طراوت خورشید
در اسارت ابرها می پوسید

شب
آغشته به حس معصوم رهایی
فکر سنگ ها را می نوشید

قلب گسل خورده ی زمان
در وحشت گریه های شکسته
وزن درد را می سنجید!

آن شب!
سکوت بیهوده ی خشم
تا پریشانی صبح
دقیقه ها را می بافت...

برای آرامش روحشون، ذکر خیر و فاتحه را فراموش نخواهیم کرد.
فاطمه محسن پور
چهارشنبه 29 شهریور 1391 09:16 ق.ظ

کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام

با کمال تأسف باخبر شدم پدر عزیزتان دار فانی را وداع گفتند. این مصیبت را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می نمایم و از خداوند متعال برای ایشان طلب مغفرت و برای شما و خانواده محترمتان صبر جمیل مسئلت می نمایم

میترا
سه شنبه 28 شهریور 1391 03:13 ب.ظ
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین.



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر






نمایش نظرات 1 تا 30