تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - ......نقاب لعنتی
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

......نقاب لعنتی

گاهی حس میکنم روی دست خدا مانده ام!!
خسته اش کرده ام...
خودش هم نمیداند با من چه کند!!...



 




نوشته شده توسط :امیر امیری
یکشنبه 18 دی 1390-05:37 ب.ظ
نظرات() 

سحرراد
دوشنبه 19 دی 1390 11:45 ق.ظ
این عصرهای زمستانی
عجـیب بـوی ِ نـفس هـای ِ تـو را می دهـد
گـوئـی ...
تـو اتـفاق می افـتی
و مـن دچـار می شـوم ...
تـمام ِ " مــن"
دارد "تـــو" می شـود ...
بـاور مـی کنـی ؟!
ف.م.
دوشنبه 19 دی 1390 08:38 ق.ظ
کیه که اینقدر زیاد دلتو برده؟
نعیمی
دوشنبه 19 دی 1390 07:39 ق.ظ
بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم...........................................................................................................................................



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر