تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - ....احساس بی الایش ی ادم.......خوب
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

....احساس بی الایش ی ادم.......خوب


 

مشـــغول رانندگی تو جاده ام

از فاصله دور پلـــیس واسم دست تکون میده و ابراز ارادت میکنه !

خیلی آدمای با محبتی هستــن !

چطوری از این فاصله منو شــــناختن !؟

یکیشون جوگیر میشه تا وسط جـــاده میاد!

با حرارت خاصی واسم دست تکــون میده !!

چراغ میزنم و با حرکت دست به ابراز علاقه شون جـــواب میدم !

دفترچه و خودکار تو دستشه ؛

میخواد ازم امـــضا بگیره ،اما الان وقت ندارم باشه واسه بعـــد !

اشک تو چشام حلقه میزنه از این همه احساسات پاک و بی آلایش



نوشته شده توسط :امیر امیری
چهارشنبه 7 دی 1390-07:45 ب.ظ
نظرات() 

saba
جمعه 9 دی 1390 10:52 ق.ظ
خدایی این یکی دیگه خیلیییییییییییییییییییی جالب بود کلی خندیدم
راستی وقت کردی طرفای مام بیا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر