تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - ...بیست سال و بیست دقیقه (قسمت اول + یک)
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

...بیست سال و بیست دقیقه (قسمت اول + یک)

عکس عاشقانه

 با دو دستم جواد را میگیرم و به سمت خودم بالا میکشم تا از وزنش کاسته شود و خواهرِ نا تنی اش بتواند برود  زیر تخت  .... عمه

جان مضطرب میگوید دیدی ؟ بود ؟ پیدا شد ؟   از آن زیر فقط صدای آه و اوه می آید و چند لحظه ی بعدخودش را  میکشد بیرون! لباس

ژرژتش مچاله شده و موهایش آشفته بدورش باز شده، وقتی می ایستد مشتش را باز میکند چند سککه ی بیست و پنج تومانی

کفِ دستش قرار دارد !!فخری  با نعره ای ما فوقِ صوت منفجر میشود و سراسیمه و پریشان از اتاق  میزند بیرون ...... جواد همچنان به

شکم روی تخت افتاده و فقط خرناس میکشد، بالای سرش همه ی بزرگانِ  روزگار هستند! داریوش، گوگوش ، بروس لی  وچند نفر

دیگرکه  نمیشناسمشان ؛ آقا داریوش بلندفریاد می زند دنیایِ زندونی دیواره و با چشمان ور قلمبیده  ی خمارش آنچنان غضبناک   به

من نگاه میکند که فی الفور ......از اتاق میزنم بیرون و روی صندلی مینشینم به انتظار .............عمه جان یک سفره پهن میکند و

رویش دوتا شمعدان و یک ظرفِ خرماقرار میدهد
؛ عمو پیره داد میزند ناهاره ؟  اذونِ ظهر که ول ندادن هنوز ؟ چرا من گشنم نیست و

باز سرفه میکند .... عمه فخری میگوید مهین بذار اون حلوا رو  الانه سر و کله ی قوم مغول پیدا میشه و بسمت آشپزخانه میدود

...هنوز خمارِ صحبتِ مهینم! نفر بعدی نصیب تو میشه دعا کن مش نره خر نباشه! و منتظر میمانم برای آمدن اولین میهمان.............

زمانِ زیادی نمیگذرد و صدای زنگ بلند میشود عمه جان از توی آشپزخانه میپرد بیرون، خاک بر سرم مهمونا اومدن هیچی حاضر

نیست ...و بمن اشاره میکند قربونت برم ببین کیه پشت در ! بلند میشوم از توی آیفون صدای نزهت خانوم و دخترش زینت را

میشنفم که هی غر میزنند  ....در خونه ی خدام بود باز کرده بودن تا حالا.... چی آدمایی هستن اینا ! میگویم کیه ؟ مایییم دیگه  بزن

اون کلیدِ صاب مرده رو!سرِ چیزِصبحی مردیم از سرما!  ....سلامی میکنم و دگمه را میفشارم ....نزهت خانوم اول و بعد زینت داخل

میشوند عمه نگاهی غضب آلوده به دخترک میاندازد و او هم هوا را پس میبیند؛  توی سالن چشمش به شوکتی میافتد که زیر پتو

خوابیده ....جیغی میکشد و بطرفش میپرد و  پیرمردرا بغل میکند و داد میزند عمو جان عمو جان !! نزهت هم  با اشکهای ساختگی و

کوبش !! به سینه همراهیش میکند،  زینت داد میزند چرا رفتی پدر سگه عمو! زینتتو تنها گذاشتی ! بی عروست رفتی اون دنیا! صاب

مرده ی نامرد مگه من قابل نبودم همسفرت باشم!مگه من قابل نبودم تو تابوت بغلت بخوابم !   و  فی الفورشعری  می سراید به

امیدِ کی حالا پامو تو این خراب شده بذارم  به امیدِ کی زندگی کنم ؟ به امیدِ کی!............. که عمه  میرود بالای سرش و میگوید

گمشو حرومزاده ی پست فطرت! بساطِ اشک و آه تو جمع کن الانه شهرداری میاد! طلاقتو گرفتی چار ماهه ! مهرتم   تموم و کمول

ریختن تو کاسه ی گداییت ! تا قِرونِ آخر ...   امید ممید نداریم ها......غربت بازیم اینجا ممنوعه ! اصلا کی بتو اجازه داده خونه ی مردم

پا بذاری ؟نزهت ازآن طرف دادمیزند اوهوی!پس انداخته ی بی بی عصمتِ لنگ انداز !  آروم!!!!....... بیا پایین با هم بریم قرار نیست تو

سواره باشی و ما پیاده! شوکتی  رو زدی کشتی از دیشب خبر  به کسی ندادی ! طلبکارِاز مردمم  هستی؟........ نکنه چیز خورش

کردی صورتتو صاف بگیر تو چشم خان داداشت  قسم بخور نکشتیش ! عمه فخری وا میرود............ عمو پیره میپرسد چی خبره چی

شده؟ بالاخره اون بی صاحابو بلن کردید نماز یومیه شو بزنه به کمرش یا نه؟ که نزهت ادامه میدهد چی میگی خان عمو چی

میگی!!!خوابی انگاری! زنیکه ی هرزه  زده از دیشب شوهرشو چیز خور کرده کشته صداشم در نیاورده ..  خان عمو سرفه ای میکند؛

گه خورده شوهرشو کشته ! حتما نمازشم نخونده و کشته ..... پدر سگ کم ارث و میراث امیری یارو کشیدی بالا که  این بدبختِ فلک

زده رو هم درسته قورت دادی؟!  ... آروغت کو بی صاحاب! دخترِ  حاج اسمال حمومیِ ک.و.ن ناشور ! جون بجونتون کنن توی  تونِ

حمومِ پشت غسالخونه تخمتونو کاشتن از یک کنار بیشرفا.!..... ..اصلا تو دختره همون ابلیسی هستی که میرفت پشتِ غسالخونه 

از چاکِ دیوار مرده های لخت ِ مونث رودید میزد وحالش عوض میشد ومیپرید رو پشت بی بی عصمت خدا بیامرز!  به خر سواری!  تا

اون جاکش بعد نه ماه یک توله ور بندازه از پشت! عینهو شما آدمکشای پست فطرت...سگ پدر؛ منو بی آمیرزا کردی  ایشالله داغ

برادر رو سینت بمونه  حتما نمازشم قضا بود ؟ بگیر لنگ اون جنازه ی بی صاحابو دو رکعت بکمرش بزنه تا آخر عمری فرشته

ها!.............که نعره ی زینت بلند میشود  عمو عمو چرارفتی ؟ من تو این دنیا آس و پاس و تنها  چی کار کنم ؟ اول جواد مو گرفتن و

بعد بابای جوادم ..... وای وای و گریه میکند و اوه میکشد ....و آنقدر به سرش میکوبد و زار میزند تا جواد در اتاقش را باز کند و با

زیرپوشِ رکابی و بوی گند عرق و چشمان سرخ ، موهای فرفری اش را بخاراند و بگوید چی شده اینجا چی خبره ؟ عمه جان مثل بمب

از جا میپرد پسره ی بی همه چیز مفنگی بابات از دیشب کپه شو گذاشته خزیده اون دنیاپیشِ تخم و تارش!  تو یِ تخم حروم گفتی

خرت به چند مادر؟ گمشو یک آبی به سر و صورتت بزن سیاه بپوش مردم الانه پاشنه ی درو از جا میکنن  ی تیغ رو اون صورت صاحاب

مرده تم  بنداز  تا هفتم، قیافت عینهو دیوِ دو سر نشه ....زینت سکوت کرده و در چشمان جواد خیره شده و او از ترسِ مادرش ،سرش

را میاندازد پایین ! برق عجیبی  در چشمانِ هر دو میبینم عمه هم گویا متوجه شده  نعره  ی مجدد را سر میدهد؛  گمشو دیگه

مهمونا اومدن و رو به زینت فقط سکوت میکند ،  دخترک هم   دوباره  و حرفه ای و هنرمندانه  آه و اوهش را از  سر میدهد و مداوم و

یکنواخت  ضجه میزند........... عمه جان فخری رو به آبجی نزهت میگوید تا پنج دقه دیگه لنگِ این جاکش رو میگیری میبری یا خودم

بفرستمش پیش شوکتی که با هم برن تنگ ِ جهنم؟ ....نزهت از جا میپرد و داد میزند اصلا بمن چه؟ اونقدر هوار بکش تا همه بفهمن

با عروس نازت چی کردی! انگاری  نوبرشو آوردی ؟ اون که صدتا خواستگارِ به صف داره پشتِ در!  قطار قطار ایستادن به نوبت ، بیچاره

ی بدبخت باباش که هر روز بایست یک پاشنه ی نو برا در خونش عوض کنه!  اگه به اکبیریِ تو هم جواب داد بخاطر گل روی شوکتیِ

مرحوم بود که کمالات از سر و روش میریخت زمین !  و باز فخری میگوید گل روی شوکتی که یک ساعت دیگه چالِ زیر خاکه ! نکنه بغل

او میخوابیده این بیشرف! نه بغل پسرِ من؛ اولا... ...دوما جواد رو میخواست یا کرور کرور مال بابای جوادو ... ها؟ ...و جواب میشنود که

 
میبینم دنبه تو  ازاون دور دورا  ! دم ِک.و.ن.ت. آویزونه! هی چپ و راست میره ......از اینور به اونور ! دارم دارم را انداخته یکی ندونه فکر

میکنه چی خبره ها !  افاده ها طبق طبق !سگا به دورش وق و وق! یک خونه فکسنی قدیمی دمِ  کوچه سرشور و چند دهنه مغازه

ته بازار شد مال ؟ برو خدا رو شکر کن داداش محمودت زود سرشو گذاشت تنگِ خاک و اون    بی بی سیدمظلوم جروبزه نداشت مال

اون مرحومو از تو حلقومت بکیشه بیرون !! اگه نه الان تنگِ بازارچه عیدگاه دست گداییت پیش زووارا ی امام رضا دراز بود  نذار باز کنم

چاک دهنِ صاب مرده مو ،بچچه ی دست گلش اینجا نشسته نذار !........عمه فخری سرش را می اندازد پایین و نزهت بلند میشود

چادرش را به سر میکشد و میگوید من میرم ولی دست و زر زر و ادا و اصول رو سر زینت بلند کنین من میدونم و شما! بچچم دلش

خونه
! بذارین بالاسر پدر شوهرش آروم شه، تو دلت  از سنگه این دختر دلش  ی  ذره اس مثل گنجیشکه ... و با همه خدافظی میکند

و در چشمان من خیره میشود، سرم را پایین میاندازم و به زنجموره های زینت گوش میکنم یک پیراهن چسب  نازک مشکی و

دامنی کوتاهتر بپایش کشیده جوری روی مرحوم خم شده و زار میزند که تمام اعضای بدنش از آن زیر قابل تشخیص است سرم راکه

بالا میاورم دوباره جواد را میبینم که دهانش باز است و خیره روی سینه بند زینت سکوت کرده! .....عمو  پیره قوطی انفیه اش را در

می آورد.......و آهی می کشد و میگویدکجایی محمود کجایی یادت بخیر ! به نامردی کردنت زیرِ خاک و بمن نگاهی میکند و میگوید تو

این فاحشه خونه ی دم بستِ بالا خیابون !  فقط  تو معصومی مثل بابات،  چی گوهری بود خدارحمت کرده کاش بجای اون خدابیامرز

این سگ پدرِ شوکتی ریغ رحمت رو سر کشیده بود مرتیکه ی دزد ولدِ زنا ...هر جا رفت زن شدن مبالش ! رید و پس انداخت به صغیر و

کبیر و زن شوهردار و بیوه رحم نکرد ایشالله تا ابد از اون تخمات آویزونت کنن شوکتی! و رو به عمه داد میزند گمشوزنیکه ی   سرخور!

برو تو مطبخ بذار اون حلواتو خیالم راحت شه این سگ پدر مرده .... شیرینیشم کم باشه قندم نره بالا فِرت و فِرت برم مستراب به گور

این صاب مرده ریغ بزنم .... فخری میزند توی آشپزخانه و زن عمو پیره جانی میگیرد  و بلند میگوید این آرد و شکرش کجا بود یک عمره

تا لنگ ظهر خوابیده و خرناس کشیده و پشت سر هووش صفحه گذاشته و زور زده وصبحونه ناهارشو یکی کرده دو سیر  تخمه و  پفک

داده این مادر مرده ها خوردن و دنبال عرق و ورق کوچه ها رو زیر و روکردن ! تو گنجه ی این بی صاحاب دو سیر ارزن پیدا نمیشه جلو

کفترا بریزه ازش انتظار داری بره حلوا درست کنه؟! اینو  بِرفِست (بفرست) دم خونه آدمای دختر دار کمین کنه و باغ بالا و آسیاب پایین

نشونشون بده و صیغه دست و پا کنه برا اون جواد تخم حرومش ...و هی ادامه میدهد...... زنجموره های زینت با شنیدن اسم جواد

بیشتر میشود و انگار پشت غیبی پیدا کرده باشد هوار میکشد، شوکتی، شوکتی ! کجایی عمو جان ببینی اون سفره ات که یک

عمر پهنِ خونه بود و صغیر و کبیر ازش میخوردن حالا به چی روزی افتاده؟ حالا کجایی ببینی بالا سرت  ملافه کهنه ی  غرقِ آبِ جنابتِ

چهار سال پیش رو پهن کردن و دو تا شمعدون قراضه روش انداختن و یک مشت خرمای زاهدی کِرم خورده  به کنارش !.....بیشرفا

عرضه ندارین خودم برم از بقال سر کوچه آرد و شکر و روغن  بگیرم بپزم حلوای عموجان  رو...........خواستین از قول شما نسیه بگیرم

اگه صنار سی شاهی ته جیبتون پیدا بشه ! میشه؟پرز ِتهِ جیبتون ازبی مایه گی شپش هفت ساله انداخته،بی همه چیزای آدمکش

! به این بدبخت چیکار داشتین آخه ؟! جاتونو تنگ کرده بود تو این دنیا؟ این بینوا که بواسیرش برا مردنش بس بود، چه نیازی بود چیز

خورش کنین ها؟ و باز میگرید تمام و کمال............جواد برای چندمین بار بغض آلود از اتاق میزند بیرون  ! عمه از آشپزخانه داد میزند

گمشو تن لشِ بی همه چیز! لباس تنت کن برو خرما و گلاب و گلاب پاش و حوله و لیف و سدر و حنا و کفن بگیر میبینی که این لشگرِ

تخم حروم هجوم آوردن رو نعش بابای بی صاحابت خیمه زدن ،گمشو دیگه .....  او هم گیج و ویج مادرش را نگاه میکند و با اشاره ی

دست  و صدای خمار میگوید کو پول ننه کو پول؟ من اگه دوزار داشتم که عرق سر شبمو کوفت میکردم خمارِ روزگار نباشم! عمه جان

نگاهی مستاصل بمن میکند، آرام میگویم تشریف بیارید جواد جان و گوشه ی  سالن مقداری پول ازجیبم میکشم بیرون و  کف

دستش میگذارم، نگاهم نمیکند،  بوی عرق ترشیده اش مشامم  را آزار میدهد لبخندی کریه میزند و میگوید ک . و .ن کِ .ش وضعیتِ

تو هم خوبه انگاری!‍ میشه روت حساب دفتری باز کرد، یک تیکه دارم عینهو هلو !  آسِ آس؛  تک پرون و ناز!  بیست ساله ! دختر حاج

ابرام ماست بند رو میگم آکه آکِ! میگن باباشم روش چشم و نظر داره!   مرده رو کردیم تو گور تا شب تورشو پهن میکنم...... پایی

دیگه ؟ سرم را میاندازم پایین و میپرم کنار عموجان پیره!  امن ترین جای منزل  فعلا اینجاست پشت سرِ زینت!  در راستای  افقیِ

جنازه ! ....صدای مبهم پچ پچ از توی آشپزخانه بلند است،  زن عموجان متلک میپراند و زینت زنجموره می کند و عمو شخصا برای

بابای من اشک میریزد و انفیه استنشاق میکند نگاههای عمه از توی آشپزخانه پریشانم کرده ، با ترس چشمانم را ازوجودِ زینت

میدزدم   و بزمین خیره میشوم تا صدایی مرا از جای خود بپراند؛ امیر جان یک لحظه بیا اینجا کارت دارم عمه ! و راهی اتاق مهین

میشود چشمان زینت در حین مویه و زاری  بر روی جنازه مرا می پاید و وقتی وارد  میشوم  چشمم به عکس نوه های معصومش می

افتد که با کلی شعر فراق  و عاشقی دورش را تزیین کرده اند   ......روی تخت مینشیند و منهم کنارش !  آرام و عصبی میگوید تو که

اراجیف این احمقای پیرو باور نکردی ؟ کردی ؟ من نه نه عمه جان اصلا صحبتای اینا بمن چی مربوطه؟   کلی قربان صدقه ی خودم و

بابای مرحومم میرود صحبت را میکشاند سمت زینت، هنوز توی شک و تردیدم منظورش را نمیفهمم و دست آخر میگوید؛ ببین عمه

من که غریبه نیستم میدونم دوسش داشتی و داری... اونم همینجور؛ حالا یک اتفاقاتی براش تو زندگی افتاد ولی این از محبت و

علاقه چیزی کم نمیکنه! میکنه ؟ چی بگم عمه جان من تخصصم تو این زمینه ها کمه! حالا میتونم بپرسم منظورتون از این حرفا چیه

؟ چی کاری میتونم براتون انجام بدم ؟


راستش  این دختره روزای آخری بدجور با شوکتی ریخته بودن روهم جیک و پیکِ اونو  میدونست، پدر سگا ساعتها با هم تو زیر زمین

تنها بودن بساط عرق و تریاکشو مهیا میکرد، بست رو میچسبوند سر حققه ی وافورش،  از سیگار هم  آتیش میزدند ، من  اگه حرفی

میزدم میگفتن عروس پدر شوهریم  بتو چی مربوطه؟ برا همین زیر لنگشو زدم و طلاق جواد رو گرفتم و از خونه انداختمش بیرون

..حالا میشه بگید چی کاری از دست من بر میاد ؟   صورتش را می آورد نزدیکِ صورتم و بوسه ای از لپم چاق میکند و میگوید جان

بابای خدا بیامرزت بیا اینو بگیر ! چی میگید عمه جان شما تو این هیر ویر و عزاداری! ؟ من که قصد ازدواج ندارم فعلا.... ...ای بابا حالا

نگفتم که آینه شمعدون و عاقد بیارین بالا سر این جنازه ! هم بفهمه میخوای اونو بسه کار تمومه  .. ...بعدش چی ؟هیچی مخشو

بزن وردِ عاشقیتو سر بده جمعش کن این سلیطه رو از تو دست و پا ی  مجلسِ عزا !  یک حالی بهش بده تا این مرده رو چال زمینش

کنیم و بعد ....بعد حتما عقدش کنم ؟ اگه کردی که نوش جونت ،هر چن حیف تو پسر تحصیل کرده ی با افاضاته که گیر نیم خورده ی

بچچه ی حرومزاده ی من بیفتی!  تو و مادر ت بی سر زبونین اینا یک لقمه ی چربت میکنن،  پس چی کار کنم؟ شما قشنگ و واضح

توضیح بدید..  بزن مخ این مادر مرده رو از هر راهی که میدونی و میتونی ! زیرِ زبونِ مار گزیده شو بکیش ببین تو این گیر و دار لاس

خشکه با شوکتی و هم پیاله شدنش اون چیزی رو به این لو داده یا نه که سککه ها کجاست؟  حتما  هم بهش گفته جاشو...... اگه

نه این پتیاره رو مرده ی اون بدبخت خیمه ی ذکرِمصیبت نمیزد! ننشم براهمین گذاشت و رفت،  مارموزی هستن این خانواده دومی

ندارن ...تو رو جان بابای مرحومت این زینتو از تو دست و پاجمع کن  من بکارم برسم تا قوم یاجوج و ماجوج از گردِ راه نرسیدن.. تو که

ملطفتی اون زنیکه طلعت تا بفهمه این مرتیکه مرده با چند تا نره غولش اینجا ولو میشن ارث بابا شونو از منِ بدبخت  میخوان بخدا

جبران میکنم، هر چی بخوای برات مهیا میکنم فقط دکون دستگاه این دختره رو تا ظهر که ما از بهشت رضا بر میگردیم از تو جمعیت

جمعش کن ....بخدا جای دوری نمیره ، فرض کن صدقه دادی ..امما اخه !!... آخه ماخه نداره  عمه جان .....به مهین  هم میسپرم

هواتو داشته باشه ...ولی مهین خانوم با من سر سنگینن !! گه خورده سر سنگین باشه  اوهوی دختر کجایی؟ و هنوز هوار نکشیده

او میپرد داخل و میگوید ها چیکار داری؟ ....ننه برو بساط مرده شور خونه رو مهیا کن این بی همه چیزم سپردم دستِ امیر ... فقط

نگاهم میکند و چیزی نمیگوید ...عمه جان با ایماو اشاره میفهماند همه چیز مهیاست  نوه هایش  از توی عکس یک جور خاصی  بمن

خیره شده اند .............

............................................................................................................................................................

چند لحظه بیشتر برای تفکر و تصمیم گیری وقت ندارم، از اتاق میزنم بیرون

نوشته شده توسط :امیر امیری
سه شنبه 19 مهر 1390-01:29 ب.ظ
نظرات() 

foot pain bottom of feet
سه شنبه 6 تیر 1396 01:09 ب.ظ
As the admin of this web site is working, no uncertainty very soon it will be renowned, due to its quality contents.
https://shanicevanoosten.wordpress.com/2015/06/23/will-hammer-toe-hurt/?share=twitter
دوشنبه 5 تیر 1396 03:11 ق.ظ
Sweet blog! I found it while browsing on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Many thanks
May
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:07 ق.ظ
hey there and thank you for your information – I've certainly picked up something new from right here.
I did however expertise a few technical points using this website, since
I experienced to reload the website a lot of times previous
to I could get it to load correctly. I had been wondering if your hosting is OK?
Not that I am complaining, but sluggish loading instances times will often affect your placement in google and could damage
your high-quality score if ads and marketing with Adwords.
Well I'm adding this RSS to my e-mail and could look
out for much more of your respective intriguing content.

Ensure that you update this again soon.
goldenscheinost.jimdo.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 11:39 ق.ظ
Hiya very nice blog!! Man .. Beautiful .. Amazing ..
I will bookmark your web site and take the feeds also?
I'm happy to seek out numerous useful info here in the submit, we'd like work out
extra techniques in this regard, thanks for sharing. .

. . . .
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 05:39 ق.ظ
wonderful points altogether, you just received a new reader.
What might you suggest about your put up that you simply made a few days in the past?
Any certain?
میترا
چهارشنبه 20 مهر 1390 10:59 ب.ظ
وااااااااااای خدای من! بینهایت زیبا نوشتی...یه مقدارشو توو کلوب خوندم ولی اونجا نمیشد تمرکز کرد اومدم وبلاگت ... فقط میتونم بگم فوق العاده می نویسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر