تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - ......تو چرا؟
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

......تو چرا؟

.................. 

گربه ها مست شدند

بر سر کوی...

از سر قوت یموت پدری

در هر خانه که تو در بزنی

انقدر توشه دهند تا گذری !!

من و یک بیوه زن فاحشه ی اجباری

دستمان کاسه ای از جنس گدایی و نیاز !

ما که از سگ چه پلیدی بیش هستیم ؟

ته این کاسه بخوان  آیه ای و یک نظری ...

سفره ها پهن شدند از سر کو ی

تا به سر حد  افق!آنورتر...

او که عاشق شده ی

محنت و درد!!

,ورنج و بلاست

تو چرا ! تو چرا! !

 تککه ای  از نان خدایی!!  حذری؟.....................................

 

از سفره ی افطار تو فقط گلهای شرم قالی نصیبم شد ... قبول در گه حق

نوشته شده توسط :امیر امیری
چهارشنبه 2 شهریور 1390-09:35 ق.ظ
نظرات() 

http://latinamcculough.hatenablog.com/entry/2015/08/28/162045
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:16 ق.ظ
Thanks designed for sharing such a nice thinking, post
is pleasant, thats why i have read it completely
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 03:38 ق.ظ
whoah this weblog is fantastic i love studying your articles.

Keep up the good work! You already know, many persons are hunting round for this info,
you can help them greatly.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:37 ق.ظ
Why users still make use of to read news papers when in this technological globe the whole thing is
existing on net?
ف.م.
چهارشنبه 2 شهریور 1390 11:46 ق.ظ
بازم نمیفهمم معنی این شعرو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر