تبلیغات
خیابان تهران خاطرات کودکی - ...من ... و.........کاندید فهیم شورای شهر ...یکشب بیادماندنی کنار هم قسمت اول
من فرزند همین سرزمینم!! که زیر اندک برفش پر از کوه است.....
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

...من ... و.........کاندید فهیم شورای شهر ...یکشب بیادماندنی کنار هم قسمت اول


ttw7q7fym6tvcneqkhos.jpgتصویر کاملا واقعی و مربوط به قهرمانان داستان است.....تیم حامی و لیدر های تبلیغاتی کاندید فهیم شورای شهر......

یک کت پشمی زغال سنگی نسبتا شیک دوخت کشور یونان  که خیاط بی انصاف مارک انرا جیب داخلش چسبانیده  نوشته مدین گریک ننوشته مثلا یو اس آ / آخ  از این مردمی که نمیدانند گریک یعنی یونان/ وای از من که نمیتوانم کتم را چپه بپوشم یا مارکش را یکجوری نمایش بدهم که همه ببینند /امان از دوستانی که دایم میگویند مثل کت تو تو احمد اباد و پاساژ قسطنطنیه دیدیم/ خاک بر سر دوستی که نمیداند کت من تک است و کت های دیگر یا ترک و یا دوخت تهران /

کت را یکی از دوستانمان از یونان  برای بابا فرستاد  او هم گفت این ژیگولیه منه پیرمرد 50 ساله بپوشم میشم قرتی / این به امیر میاد و من دبیرستانی بودم انقدر کت صبر کرد تا من بزرگ شدم و رفت توی تنم...................

یک پیکان 62 دو برگ سند/ ابی اسمانی زیر پا در حد صفر با 18 سال سابقه بیگاری/ از شانس بد من پلاک زاهدان11 که هر پلیس و اژانی به ان گیر بدهد و مدارک بخواهد بخاطر نمره زاهدان/ چرا کسی نباید باور کند که این عروسک کل کشور را گازیده  و  اخ نگفته و سگش شرف دارد بماشین های صفر امروزی ژیگول پیگولی/

من !!یک دکتر جوان و ماجراجو با گام های بلند بر فراز ابرهای  پوشالی !! با چهره ای کودکانه که پلیس ناشی ایست و بازرسی جلویم را بگیرد و گواهینامه بخواهد .....تا سرش داد بزنم من  امیر امیری بیست و پنج سال دارم چرا تو اقای پلیس مملکت نباید بتونی تشخیص بدی که من سن بلوغمو رد کردم و گواهینامه گرفتم و علاوه بر اون دکتر این مملکتم.....او فقط قاه قاه بخندد........ مگر من خنده دارم؟

یک حس ناشناخته /یک کودک درون/غریب و ریشه دوانیده در سرتاسر بدن/سرکوب شده از دوره بلوغ/مثل یک غده چرکی که نه /مثل عضوی از وجود هی دست و پا میزند و به تنم چنگ میاندازد و میخواهد خودش را بالا بکشد و به بیرون بیندازد تا من تخلیه شوم/ اما در کنار کت زمستانی دوخت یونان و پیکان 62 دو برگ سند و اقای دکتر شخصیت دار جایی برای بروز  نمی  یابد و باز دست و بال میزند و از تو دل اشوبم میکند........

خدایا خداوندا / پروردگارا ...ای رب العالمین لطف کن و به تمام پدر و مادر ها یک جو عقل عطا بفرما که از دوره کودکی به فرزند خود اموزش پاتیناژ و اسکواش و باله و اسکی روی اب بدهند نه اینکه پنج زار جلویش بیندازند و از سر بازش کنند و بگویند برو برا خودت سریشم بگیر و کاغذ باد (بادبادک) درست کن و او هی درست کند و هوا کردن بادبادک بشود ژن وجودش و حالا که باید با کلاس و دک و پز کنار پیکان 62 دو برگ سند کتش را بدر اویزان کند و لباس ورزش ادیداس بپوشد و عینک افتابی پهن بزند / اوه مای گاد بگوید و با تنیس بدمینتون و اسکی رو ابش ور برود تمام دغدغه اش بشود هوا کردن کاغذ باد یک جای دبش و خلوت /

یک رییس جمهور پر انرژی/ .....با افتخار از پشت بلند گو(تریبون) داد میزند من اولین نفری هستم که شرایط را مهیا کردم برای انتخابات شورای شهر  بشتابید/...

یک مملکت انسان شریف و فرهیخته ایرانی همه میخواهند دست بدست هم دهند میهن خویش کنند آباد/ از کجا باید شروع کرد؟ اقای رییس جمهور که گفتند چه جایی بهتر از شورای شهربرای خدمت به شهر !!

همه که نه /خیلی کمتر از همه/ ولی زیادتر از خیلی/ حمله میکنند برای ثبت نام و خدمت داوطلبانه به شهر

همه میل به خدمت دارند/ همه طرحهای بلند مدت و کوتاه مدت دارند/ میخواهند شهر درست شود... ...اسفالت معابر؟ صفر باید روکش شود........................ جدول اب ؟ صفر باید احیا شود......... سرعت گیر دم هر خانه ومنزل؟ نیست  !! باید ایجاد شود

قبلی ها چه میکردند؟ باطل..... باید از دوباره اغاز کنند

اب شرب ؟ غیر قابل شرب باید دوباره لوله کشی شود وظیفه سازمان آب نیست ؟ هست ولی زیر نظر شورای شهر و منی که حتما باید انتخاب شوم!!

سیم کشی برق؟ افتضاح سر هر خانه باید یک تیر چراغ برق احداث شود! 

مخابرات ؟ باید استیضاح شود ....توسط شورای شهر؟ نه توسط من و ما

یکی پا را فراتر از این میگذارد اب دو سد کارده و طرق در مشهد را باید بهم وصل کنیم و رودی خروشان در شهر براه بیندازیم ....البته مگه مرض داشتیم سد بسازیم قبلش که اینطوری بود  اب تا حومه مشهد می امد ....اختلاف ارتفاع دو سد را چه کنیم ؟ اون با من دخترم سال چهار ریاضی فیزیکه... میشه منشی من محاسبه میکنه بخد ا ریاضی هندسش عالیه /....جهیزیشم جوره /......حاضره خونه داربشه نره دانشگاه!!

مجلس ؟ ....لطفا بحث را برای حفظ وبلاگ سیاسی نکنید !!

در شهر غوغایی برپاست /شوق خدمت همه را مجنون کرده/ ....اتفاق نظر اکثر افراد جدول سرکوچه/ سرعت گیر ته کوچه/ اسفالت معابر علی الخصوص کوچه خودشان و هاچ خانم والده و اخوی بزرگ  ممد اقا شان که تازه از سفر حج مشرف شده اند...............................

خب باید از کجا اغاز کرد ؟ اول ثبت نام/ ....حمله/...............خیلی بیشتر از زیاد ثبت نام میکنند

خب حالا باید چکار کرد ؟باید نظرات و داشته ها و محاسنات خودمان را بمردم شهر نشان دهیم ...چطوری؟

تبلیغات !! روی چی ؟

روی کاغذ و دیوار/ یعنی اول عکسمان را با ایده هایمان روی کاغذ چاپ می کنیم و بعد با چسب و میخ  میکوبیم تنگ دیوار!!

چند روز بعد .......

دیوارها میشود کاغذ/ ......اسفالت خیابان میشود کاغذ/ لوله اب و برق میشود کاغذ/هوای تنفس!!  و خانه ها میشود کاغذ/ ...ماشین ها میشود بلندگو وکاغذ /.. ..ماشینهای کاغذی داد میزنند بمن رای دهید برای اسفالت معابر و جوی اب /

بچچه ها دفتر کم میاورند ...مهم نیست ....اصل تحصیل  است/

خیابانه کثیف شده اند .... مهم نیست اصل بهداشت است/

جوبها پر از تبلیغات خیس خورده لجن الودند /....مهم نیست اصل جدول است که سر جایش است/

ادمها شده اند کاغذ ....مهم نیست اصل شخصیت است ....../

 از دل هر خانواده ای یک یا چتد کاندیدای متبحر با سوابق طولانی مدیریتی اجرایی بیشتر از عمر ننه و بابا شان!! می ایند بیرون برای خدمت به شهر همه مدیر و مدبر و با کلاس  /

اقا بمن رای بدید /خانم بمن رای بدید /من متفاوتم  تیپ عکسو نگاه کنید چشام باهاتون حرف میزنه  /من موهام این شکلیه / ....اقا ..خانم اعتیاد بیداد میکنه ....یک حرف جدید!!!  .......پوستر من روی جدول و کف خیابون چسبیده یعنی خاک پای شما هستم یک طرح متفاوت/  ....

من بعنوان یک ادم احمق  /بعنوان یک شهروند ابله /بعنوان یک کودن ! توی دلم ارام حساب میکنم اگر هر کدام از اینها بجای خرج تبلیغات شان جدول کوچه شان را اصلاح میکردند ..دم خانه محله خودشان سرعت گیر میزدند....اسفالت کوچه و خیابانشان را عوض میکردند باز هم بودجه اش از این کاغذ بازی کمتر بود/ کی من را ادم حساب میکند اصل مردم اند/

یک ابله تر از من داد میزند مگر شهر در جدول و جوب  اب خلاصه شده ...پس جای تصمیم کلان و نظارت کلان کجاست؟ .................

اولین دوره انتخابات شورای شهر را بیاددارید ؟ اگر بیاد ندارید از انها که در خاطرشان است بپرسید چه صحرای محشری شده بود این شهر!!

آقای غلامپور انسان شریفی است/ ..نجیب هم هست/ ........توی بیمارستان ....سالها قبل نظافتچی بود.....بعد خودش را انداخت توی اشپزخانه و شد دستیار اشپز /....مدارج ترقی را طی کرد و شد امپول زن البته از نوع بی مدرک و خانگی انصافا هم امپول خوب میزد بدون درد و خونریزی/ استاد بتمام معنا در سوراخ کردن باسن........... ..در حال طی مدارج ترقی بود که عمرش کفاف نداد و بازنشسته شد امما از پا ننشست و پیکانی دست و پا کرد و رفت شد راننده اژانس سر کوچه/ .....من افتخار داشتم زمانی که بی وسیله بودم با نامبرده طی طریق میکردم از منزل به درمانگاه/ البته کت پشمی دوخت یونانم تنم بود و ان را داشتم فقط ماشین نداشتم/......................باهم کمی دوست شده بودیم یکجوری خودش را همکار من  میدانست /بیمارستانی بود و دستی بر امپول داشت /سرنگ نکته اشتراک پزشک و دندانپزشک و پرستار و بهیار و معتاد و امپول زن است بواسطه این نکته اشتراک هم   مرا دوست داشت!

چند وقتی بود  اسفالت سر کوچه مان خراب بود و آب توی جدولها گیر میکرد/ این مصادف بود با اولین دوره ثبت نام شورای شهر و آقای غلامپور وظیفه خود میدانست که بعنوان بزرگوارترین ادم موجود در محل این مشکل را حل کند/

منزل اقا روبروی خانه  خاله جان من بود و محمد پسر خاله ام تازه در رشته ی علوم سیاسی فارغ شده بود و توی همان اژانس فعلا !!! تلفنچی بود(الان برای خودش گنده بازار یست)

توی خانه کتم را دارم تنم میکنم که زنگ میزنند ...امیر !! امیر نه آقای دکتر امیری ....خب هر چی تو بگی برو دم در ببین کیه/ .....پیژامه بپا و کت بتن داد میزنم کیه ه ه ه ؟و  میروم دم منزل ..آقای غلامپور است سلام علیکم و رحمه اللهه و برکاته جناب دکتر امیری !!!!! برق از چشمانم میزند بیرون ...سلام علیکم جناب غلامپور ...امر ......؟

در خدمت شما هستم تشریف نمی برید درمانگاه ....؟ چرا ولی در جریان هستید که من یک دستگاه پیکان 62 دوبرگ سند آبی .....خریدم .... و مزاحم شما نمیشم موتوریشم عالیه/ ....کاپوتشو بزنم بالا ..رویت بفرمایید؟

ای اقا ...با ما به از ان باش که با خلق جهانی/ ....ما بشما عادت داشتیم مگه من میذارم شما امروز با وسیله خودتون برید مطب اصلا این قراضه ما ببوی بدن شما عادت کرده /...بفرماید بفرمایید در خدمتم استاد! ....بسرعت باد خر میشوم و میپرم توی ماشین .....اقای غلامپور نگاهی بمن میکند و میگوید کت حضرتعالی که برازنده است ولی به پیژامای پاتون نمیاد از من میشنفید که نگاهی بخودم میکنم و دادی میزنم و عذر خواهی و بداخل خانه میپرم وووووبی خبر از دامی که برایم پهن شده است/

توی ماشین استاد امپول زن و همکار بنده دهان باز میکند و بعد از تعارفات معموله میرود سر اصل مطلب/ ...راستش جناب دکتر (کلی چاق میشوم با این تعارف) مستحضر هشتید که جدیدا  اسفالت کوچه پر از چاله چوله است  ...کم نمیاورم و در پاسخ میگویم مهم نیست اخیرا  دوستان بنده رفته بودن  لندن! دیدن که  تو کوچه ها چاله چوله کندن /...... چی میگید جناب اقای دکتر جوبهای اب هم که پر از لجن و خرابه .....خب بعله جناب غلامپور .... اخم چهره اش مانع از این میشود که بگویم  اخیرا برای خرید کت رفته بودم به یونان ..... احساس کردم جوبای ما مثل اونان!........ دم خونه هام سرعت گیر نیست و میبینید چه افتضاحیه بچچه های ما نمیتونن تو کوچه فوتبال بازی کنن /..... بعله استاد منم که بچچه بودم تو بازی  فوتبال همین معضل رو  توکوچه  با دوستان فوتبالیست داشتم  !!........بهر حال جناب دکتر من برای رفع این مشکل صلاح دونستم کاندید شورای شهر بشم و شدم /....از شمام بعنوان تنها دکتر کوچه  و بعنوان یک همکار توقع کمک  صمیمانه دارم /......جهت اطلاع اقای مهندس محمد رضا ساعتچی پسر خاله جنابعالی مشاور  ومسول امور  تبلیغاتی من هستند توقع دارم امشب حتما تشریف بیارید منزل ما تا جلسه ی هماهنگی رو انجام بدید /.....من سخنرانی کوچکی دارم و بعد اون صرف شام که دستپخت خود منه و.........................

 به محمد زنگ میزنم ..... ....تو کی مهندس شدی من خبر ندارم/ .....این کارا چیه صحبتایی که غلامپور با من زد یعنی چی ؟.....نیم ساعت میخندد و غش و ریسه میرود و بعد میگوید اولا که من مهندس علوم سیاسیم /....دوم اینکه بدبخت اگه این بره شورای شهر قول داده مشاور ارشدش بشم /سوم ....بخدا خسته شدم از تلفنچی اژانس بودن .....تو که  خودت میدونی ...تو شان من نیست و................

شب زیبایی بود و جلسه ی نیمه محرمانه ای بریاست استاد غلامپور

برپا شد................... .....همه همسایگان اعم از زن و مرد و پسر تازه بالغی که قادر به رای دادن باشد هم بودند/ .....همسایگان عزیز همانطور که مستحضرید من ..................................گفت و گفت و گفت ............در پایان جلسه  هم داد زد بهر حال به لطف و امداد الهی و کمک شما همسایگان محترم من که  از قبل انتخاب شده ام/ بحث بر سر ریاست شورای شهر است  که بانوان محترمه حتما دعا بفرمایند که دیگر اعضا به بنده حقیر  رای بدهند .....وباز ...گفت............. تا جایی که شب از نیمه گذشت ....

 چند روزی میگذرد/ راه رفتنی را باید رفت/ ....محمد متن تبلیغات را مینویسد/ ..متنی زیبا و پر معنا و اصولی و وقتی به غلامپور نشان میدهد اخمهایش توی هم میرود جمع کنید اقا جمع کنید این ناقصه/ ....کجاش مشکل داره  جناب مهندس/ کجاش/ اولا که من هنوز مهندس نیستم وقتی برم شورای شهر مهندس میشم /دوما کجای این تبلیغ به چاله چوله شهر و اسفالت معابر اشاره کرده؟

وا ....جناب غلامپور انسانهای بزرگ /....گنده فکر میکنند/ ...به اصول کلی بپردازید شما اعضای محترم شورا اصل کارتون ....نظارت بر شهرداری و انتخاب فرد اصلح برای این امره/ ...اسفالت هم که جای خود داره /....نه اقا نه اقا ....درسته که من انسان بزرگی ا م ولی شما تضمین بفرمایید خواننده تبلیغات من درک و فهم این کلمات و جملاتو داشته باشه/ ....عزیز من ...تبلیغ منو کبری و صغری خانوم و اصغر اقا میخونه نه استاد فرهیخته دانشگاه/ ...من کاندید طیف مستضعف و مهجورم/ نه انتخابی مرفه بی درد /.....و محمد چاره ای جز تسلیم ندارد/ .....در پس کاندید نر خونخواره ای ......جز تسلیم و رضا کو چاره ای؟

دنبال عکس هستیم/

جناب غلامپور عکس سه در چهار دارید برا تصویر پوستر/

البومی در اختیارمان قرار میگیرد پر از عکس های عروسی/ ....امما  شما کاندید شدید خانومتون چه موردی داره تو تصویر باشن اونم جسارتا بالباس عروس /

خب  دکتر جان شما نظر بدید چی عکسی بگیرم/ دوربینی تهیه میکنم غلامپور را  هم به ارایشگاه میبریم ....رو به دوربین به خط افق لطفا ......یعنی چی به افق ......برا این که دور اندیش جلوه بدین/ ...اینده نگر و متفکر/ ...امما من که خط افقی نمیبینم همه عمودی ان ....جناب غلامپور این یک خط فرضیه/ ....فرض کنید ..نمیتونم اقا مگه من دختر هجده ساله ام که فرض کنم حتما فردا برام خواستگارم میفرستید؟ ..بریزید دور  این تجملاتو مردم دنبال واقعیتن/ اسفالتا خرابن/ ...جوبها   سوراخن/.....ومیگوید و باز میگوید/ ....دست اخر دویست بار یک توپ را بالا میاندازیم و وادارش میکنیم به ان نگاه کند تا دور اندیش تر بیفتد/ البته ایشان اصرار دارد توپ هم در تصویر باشد تا همه بفهمند  اهل ورزشند/........عکس را ده بار رتوش میکنیم و برای تایید نهایی نشان میدهیم/

اوکی جناب ؟ اوکی یعنی چی؟ یعنی بعله ؟ بعله که چی ....یعنی عکس خوبه بدیم برا چاپ پوستر ....نه ...چرا؟ اخه من این شکلی نیستم ....ببخشید شما چی شکلی هستید؟ این پیره ....موهاش سفیده/ ...اخمو و زننده اس/.....راست میگید جناب غلامپور / نه پس دروغ میگم/ .....اونهمه عکس خوش تیپ و  جوون توعروسیم کنار زهرا خانومه/  اونوقت شما کلیک کردین اینا رو بین مردم پخش کنین.... شرمنده  ولی فکر نمیکنید این کار ی نوع عوام فریبی باشه / وا این حرفا چیه دکتر جان مردم به شخصیت من رای میدن نه تیپ و هیکلم ....خب پس بذارید این عکسو بدم چاپخونه ..... اندکی مکث میکند و میگوید والله راستیتش ما فقط عیالو یک بار بردیم حج واجب و یکی دو تا هم شمال/ بنده خدا خیری از ما تو زندگی ندیده قرار باشه برم  شورا که دیگه اسیر مردمم گفتم ی جوری باشه لا اقل ی عکس یادگاری با هم  داشته باشیم و......... چیزی نمیگویم سه روز صبر میکنم تا از خر شیطان پایین بیاید ..............

  دست اخر اجازه به چاپ تصویر پیشنهادی من میدهد امما به یک شرط

چه شرطی جناب استاد؟  متنو عوض کنید .....ی متن حرفه ای تر .....جورنالیتی ...منظورتون ژورنالیستی یه دیگه؟ آره ..خب من که اول گفتم حالا شما امر بفرمایید در خدمتم چی اضاف کنم ...........یکی مسئله شیب زاگرس بسمت خلیج فارسه ...خب چی ربطی به کاندیداتوری شما داره .....خب عزیز من تمام نفت و گاز حوزه پارس جنوبی که ما برای اینده گان  ذخیره کردیم میره سمت کشور قطر /..خب منظور ... چیزی از این بالاتر و مهم تر واقعا درک نمیکنید؟  

 جوابی ندارم ..حوصله بحث ندارم .... چشمی میگویم و خلاص

امما بعدی ....وا ؟ بعدیم داره جناب استاد ؟ مربوط به جنبش دانشجوییه ... که باید ی جوری هدایتش کرد به سمت ................کدوم سممت ....میخواین ی جنبش راه بندازین برا اخذ ارا بیشتر  و ی مشت جوون بدبختو قربونی کنین و بعد .........میگویم و میگویم و عذر خواهی میکنم  ...من تو دانشجوییم از این کارا نکردم چی برسه به حالا که فارغ التحصیلم و پنج زار ارزش کاربردی برا سیاسیون ! ندارم از ما بخیر و از شما به سلامت................

نرو دکتر نرو تو رو خدا تنهام نذار/ ی چیزی گفتم ...اصلا هر چی تو بگی قول میدم از اسفالت خیابونا و شیب حوزه پارس جنوبی پامو اونور تر نذارم/..................

 چند روز میگذرد جناب غلامپور! چاپخونه ها سرشون شلوغه وقت نداریم کاغذ گیر نمی یاد شده کیمیا/ ....دیر میشه ها ......

قبول دارم دکتر جان حرف شما رو ولی من هر چی فکر میکنم میبینم باید ی تبلیغ متفاوت کنم ..مثلا؟ مثلا رو کایت و رو هواپیما ....یا بیلبورد مخصوص با بالن ....امما اینا هزینه اش زیاده از دخل و خرج ی امپول زن حرفه ای بیشتره  ها/چیکار بکنم پس ؟ فکری میکنم و جواب میدهم  ی کاری میکنم فقط بمن فرصت بدید ...

 چند روز میگذرد ....تا من فکر کنم نه کاغذ گیر میاید و نه چاپخانه ای فرصت کار دارد .............اقای کاندیدا بدجوری دپرس و مستاصل است ....هزینه های میلیونی و مجالس شکم پراکنی شده اند باد هوا .....همه کادر مدیریت تبلیغات به خجالت مانده اند تا ........

نوشته شده توسط :امیر امیری
دوشنبه 31 مرداد 1390-10:44 ق.ظ
نظرات() 

میترا
سه شنبه 1 شهریور 1390 03:40 ق.ظ
با سلام خدمت شما دکتر امیری عزیز
"روز پزشکُ" تبریک میگم و آرزوی بهترینا رو برات دارم
لطفن آدرس زیرو توو نوار بالا سرچ کن
اسپیکرو هم روشن بذار.

www.roozepezeshkmobarak.blogfa.com

امیدوارم امروز شادترین روز زندگیت باشه
پاسخ امیر امیری : فقط میتونم بگم متشکرم همین
غیر قابل باور بود
در روزی که خودم بخاطر مشغله کاری خبر نداشتم روز پزشکه
با تماس دوستی از روز خودم خبر دار شدم و
با متن زیبای شما غافلگیر
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر